مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٣٨ - کلام ملاّصدرا در کتاب
[١]* نمیرسد آن کسی که تجرّد نفس را درک نکرده باشد و بقاء این نفس را درک نکرده باشد و به این معنا یقین پیدا نکرده باشد؛ مثل برادران [و] إخوان جالینوس (چون جالینوسِ حکیم در تجرّدِ نفس شک داشت، و لذا میگوید: جالینوس را اصلاً از حکماء نباید شمرد)، و اگر چه جاهلون آنها را حکیم میدانند!
چگونه ممکن است مردی موثوقٌ بِه باشد در معرفتِ شیئی از أشیاء، امّا بعد از اینکه به نفس خودش جاهل باشد؟! کما اینکه ارسطو میگوید:
”آن کسی که از معرفتِ نفس خود عاجز است، سزاوارتر است به اینکه عاجز باشد از معرفت خالقش.“
چرا؟ چون معرفت نفس ذاتاً و صفتاً و أفعالاً، این نردبان است برای معرفت خدا و باری تعالی ذاتاً و صفتاً و افعالاً؛ چون خَلق شده است نفس بر مثال خدا. پس آن کسی که معرفت نفس نداشته باشد، معرفت بارئِ خود و خدای خود و ربّ خود را ندارد.
بعد میفرماید: در حدیثی که از سیّد الأولیاء أمیرالمؤمنین علیه السّلام روایت شده است که: مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه، آن اشاره است به سوی این معنی: یعنی کسی که خودش را نشناسد، خدا را نشناخته.
و پروردگار که درباره اشقیاء میفرماید: (نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ)، این عکس نقیض است برای همین قضیّه؛ چون خداوند علیّ أعلی مُعلّق کرده است نسیانِ نفس را به نسیان ربّ.
و این تنبیه است برای شخص بیدار و بینا و با فِطانت بر اینکه: معلّق شده است ذکر خدا به ذکر نفس، یاد خدا به یاد نفس، و معرفت خدا به معرفت نفس.
ملاّصدرا میفرماید که: گفته شده که در بعضی از همان عمارتهای خیلیخیلی مشیّدی که در سابق میساختند، نوشته شده بود که: ”هیچ کتابی از آسمان فرود نیامده، مگر اینکه در آن کتاب، خطاب به انسان کردهاند که: ای انسان! خود را بشناس تا خدای خود را بشناسی.“
نظیر این، قریب این مضمون، آنچه راست که شیخ الرّئیس در بعضی از رسالههای خود نقل کرده که: ”آن انسانهای اوّلی، اینها مکلّف بودند به اینکه در معرفت نفس خوض کنند؛ برای اینکه وحی شده بود بر بعضی از افرادِ انسان و پیغمبرانِ آنها که به مردم بگویند: یا إِنسان! إِعرِفْ نفسَکَ تَعرِفْ رَبَّکَ.“
و در آن حکمتهای عتیق آمده است که: ”کسی که خود را بشناسد، متألّه میشود.“ یعنی خدا شناس میشود، یعنی یک عالِم ربّانی میشود، و فانی میشود در ذات خدا و مستغرق میشود، غرق میشود در شهود جمال پروردگار و جلال او. *