مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٨٧ - اساس نظریّه نسبیّت بر حرکت است
میکردند، و این امر نسبی بود (یعنی مکان هر چیزی نسبت به اختلاف محل کسی که میخواست تعیین نماید مختلف میشد و شمالاً و جنوباً و شرقاً و غرباً تفاوت میکرد، و نیز نسبت به دوری و نزدیکی آن چیز نسبت به آن کس تفاوت مینمود، ولی زمان امری مستقلّ محسوب میشد و ارتباطی با مکان نداشت و نسبت به اشخاص مختلف، مختلف نمیشد؛ یعنی علماء قبل از عقیدۀ نسبیّت، زمان را در مکان دور، عین زمان در مکان نزدیک میدانستند، و مدّت زمان در نظر دو نفر محاسب که محلشان مختلف بود، یکی بود)؛ لیکن عقیدۀ نسبیّت با براهین ریاضی ثابت کرد که:
أوّلاً: برای تعیین موضوع مکانی هر چیز، علاوه بر سه بُعد مزبور، باید زمان را هم مانند بُعد چهارمی دخالت دهیم، و به وسیلۀ چهار امتداد، موضع قطعی آن چیز را تعیین نمائیم.
و ثانیاً: زمان هم مانند مکان نسبی است و نسبت به اشخاص و امکنه مختلف میشود. زمان نسبت به کسی که از مکانِ دور حساب میکند بلندتر و در نظر کسی که از مکانِ نزدیک حساب میکند کوتاهتر است؛ به عکسِ مسافت که نسبت به محاسبِ نزدیک، بلندتر و نسبت به محاسبِ دور، کوتاهتر به نظر میآید.
[اساس نظریّه نسبیّت بر حرکت است]
اساس نسبیّت بر حرکت است و نسبت به فضا و مادّۀ ساکن نیست، بلکه مربوط به حرکت است و اگر حرکت نبود نظریّه نسبیّت موردی نداشت. امّا در نظر علماء نسبیّت، فضا وجود ندارد، و آنچه وجود دارد مادّه و افعال مادّه است (از قبیل تشعشع و جوّ جاذبی و جوّ الکترومنیتیک و غیره) و ابداً مادّه ساکن نیست، بلکه اساس و بنیان عالم مادّه حرکت است؛ اگر حرکت نباشد عالم نیست.
هر حادثهای عبارت از حرکتی است که در مادّه پدید میآید، و حرکت، مسافتی را اشغال میکند و زمانی را فرا میگیرد؛ لهذا برای تعیین موضع هر چیزی