مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٨١ - بحثی پیرامون نظریّه نسبیّت اینشتین
چشم ما چیزی میبیند و نام آن را نور میگذاریم و چیزی را میشنود و نام آن را صوت میگذاریم؛ این نور و این صوت فقط نسبت به چشم و گوش ما و در این محیط ما و در این حالتی که داریم میباشد، وگرنه هرگاه سازمان چشم شخص دیگری مثلاً طور دیگر باشد و گوشش طور دیگر باشد، او چنین نوری را نمیبیند و چنین صوتی را نمیشنود؛ بلکه چیز دیگری میبیند و میشنود، و طور دیگری قضاوت میکند. یا آنکه اگر محیط ما را عوض کنند و مثلاً ما را در منظومههای شمسی دیگر ببرند، معلوم نیست که در آنجا با همین چشم و همین گوش چنین نوری را ببینیم و بشنویم؛ بلکه مسلّماً طور دیگر خواهیم دید و نحوۀ دیگر خواهیم شنید. و یا اگر حالت حرکت و محیط ما تغییر کند یا اندازۀ حرکت نور و صوت تغییر کند مسلّماً نور و صوت را بدین کیفیّت ادراک نخواهیم کرد.
علماء فیزیک ثابت کردهاند که نور و صوت و کلّیّۀ اجسام (از گاز و مایع و جامد) جز حرکت و موج چیزی نیست. حرکت و ارتعاش اگر به اندازۀ معیّن باشد گوش آن را میشنود و نام آن را صوت میگذاریم، و اگر به اندازه معیّن دیگر باشد چشم آن را میبیند و نام آن را رنگ و یا نور میگذاریم، و باز اگر به حدّ معیّن دیگر برسد قوّۀ شامّه آن را درمییابد و نام آن را بو میگذاریم، و در درجۀ دیگر قوّه ذائقه آن را میچشد و نام آن را طعم و مزه میگذاریم؛ پس رنگ و بو و طعم و شمّ و لمس و سمع همگی از یک ماهیّت و یک جنساند و به اختلاف مراتب و درجات ارتعاشها بدین کیفیّات مختلفه در آمدهاند.
و همچنین ارتعاشها در درجۀ دیگر به صورت گاز، و در درجۀ دیگر به صورت مایع، و در درجۀ دیگر به صورت جامد است. جمادات همه اختلافشان در اثر اختلاف امواج و ارتعاش است. زغال سنگ و الماس یک چیزند؛ حرکت به حدّ مخصوصی که رسید آن را الماس گویند و اگر به آن حدّ نرسید، زغال سنگ است.
درجات و اندازههای بیشماری از حرکت نیز هست که ما حسّ نداریم که