مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٦٥ - بحثی در ماد١٧٢٨ نخستین و مبدأ عالم
تجزیهاند و نه در ذهن؛ یعنی همانطور که با آلات و اسباب نمیتوان آنها را تجزیه کرد، در ذهن نیز نمیشود برای هر ذرّهای دو جزء و دو طرف فرض نمود. این دسته ذرّات را به نام ”جزء لا یتجزّی“ یا ”جوهر فرد“ خوانند.
و دستهای گویند: مادّه نخستین عالم همان جوهر است که دارای هیچ نام و نشانی نیست جز آنکه سه خاصیت عمومی از آن ظاهر است: جاذبه، حرارت و حرکت.
جوهر نخستین (که میشود نام آن را اِتِر گذاشت) به سبب حرکت به شکل ذرّههای بیشمار درمیآید، و ذرّهها به واسطۀ جاذبه به یکدیگر پیوسته میشوند و اجسام مفرده (عناصر) را به وجود میآورند؛ و از ترکیب اجسام مفرده، انواع بیشمار اجسام مرکّبه پیدا میشوند.
و انباذقلس مبدأ موجودات را محبّت و عداوت دانسته، و فیثاغورس اصل عالم را عَدَد میداند. و ممکن است مقصود انباذقلس از محبّت و عداوت، جاذبه و دافعه باشد و مراد فیثاغورس نسبتهای ریاضی باشد.»
· در فصل ٤، صفحه ٢٤:
«بعضی مبدأ عالم را حرکت دانستهاند؛ و امروزه نظریّه ”نسبیّت عامّه اینشتین“ روی همین اصل قرار دارد که مبدأ عالم حرکتاست.»
· صفحه ٢٧:
«جسم اگر در ثانیه کمتر از ١٦ بار تکان بخورد برای انسان محسوس نمیگردد و اگر ارتعاش جسم در ثانیه از بیست هزار تجاوز کند باز گوش نمیتواند آن را بشنود، ولی گوش بعضی حیوانها شاید تا هفتاد، هشتادهزار یا بیشتر از آن را ادراک کند؛ پس درجات ما بین شانزده موج تا بیست هزار موج در ثانیه است که به صورت آوازهای بم یا زیر در گوش انسان معمولاً محسوس میگردد.
اوّلین درجه نور که به چشم میخورد و دیده میشود نور سرخ است. نور سرخ