لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٥٨٩ - خطبههاى مأثور در جمعه
انتظار نماز بايستند و متفرق نشوند، پس از اينها ظاهر شد كه سبب توهم صدوق اطلاق لفظ است و قياس خطبه و غافل شده است از عبارات روايات صحيحه با آن كه هر بدعتى كه ائمه جور عامه كردهاند همه را ذكر كردهاند و در هيچ كتابى از كتب عامه و خاصه نيست كه اين بدعت را ذكر كرده باشد بلكه متواتر است كه حضرت سيد الانبياء و ائمه هدى صلوات اللَّه عليهم اول خطبه مىخواندند و بعد از آن نماز مىكردند در جمعه و در عيد بر عكس.
و در صحيح بخارى احاديث بسيار روايت كرده است كه در زمان رسول خدا و زمان ابو بكر و عمر و بعضى از زمان عثمان خطبه عيد بعد از نماز بود و بعد از آن پيش از نماز كردند و بنى اميّه چنين مىكردند حاصل آن كه جميع بدعتهاى خود را خود نقل كردهاند و علماى ايشان توجيه كردهاند كه اجتهاد كردهاند با آن كه در كتب اصول خود ذكر كردهاند كه اجتهاد يا نص معقول نيست، و بدعتهاى عثمان را طبرى ذكر كرده است كه از صحابه استفتا نمودند كه هر گاه شخصى مصحفها را بسوزاند، و ابو ذر را از مدينه مشرفه اخراج نمايد و عبد اللَّه بن مسعود را از جهة گرفتن قرآن او و ممانعت او آن مقدار بزند كه فتق كند و قرآنش را بگيرد و بسوزد، و هر گاه كسى بيت المال مسلمانان را همه متصرف شود و به ايشان ندهد و صرف خود نمايد، و ساير بدعتها را شمرده است آيا فاعل اين بدعتها واجب القتل هست همه فتوى دادند كه بلى و او را كشتند و دفن نكردند و در مقبره يهودان انداختند تا آن كه سكان او را خوردند، و از مروان بن حكم نقل كردهاند كه او گفت من در شب چهاردهم او را دزديدم و دفن كردم، و مولانا على قوشچى ذكر كرده است كه اين طعن صحابه است كه با او چنين كردهاند نه طعن او با آن كه اكثر ايشان اجماع اهل مدينه را حجت مىدانند و سيد مرتضى در مباحثات با عامه ذكر كرده است كه