لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٣٠١ - بررسي سهو النبي
نيست زيرا كه ما هر سهوى را تجويز نمىكنيم بر انبيا بلكه سهوى كه حق سبحانه و تعالى ايشان را بفرمايد تجويز مىكنيم و از اين جهت حق سبحانه و تعالى آن حضرت را سهو فرمود تا غلاة بدانند كه آن حضرت بشر است و مخلوق است و خالق نيست آن حضرت را: نپرستند و بندگى نكنند، و تا آن كه حكم سهو را امّت بدانند اگر ايشان را سهوى واقع شود بخلاف سهو ما كه از شيطانست و شياطين را تسلّطى نيست بر حضرت سيّد المرسلين و ائمه معصومين و ساير انبيا و اوصيا صلوات اللَّه عليهم، و نيست تسلّط شيطان مگر بر كسانى كه متابعت او مىكنند به دوستى و اطاعت و كسانى كه او را در اطاعت شريك حق سبحانه و تعالى مىدانند، و صدوق آيه را بر سبيل اقتباس آورده است و مراد الهى تعالى شانه آنست كه هر كه اطاعت شيطان مىكند گويا عبادت او مىكند چنانكه جائى ديگر فرموده است كه أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ آيا عهد و پيمان از شما فرزندان آدم نگرفتم كه بندگى شيطان مكنيد كه او دشمن هويداى شماست و عهد گرفتم كه بندگى من كنيد و ظاهر است كه كسى شيطان را به خدايى نپرستيده است بلكه اطاعت شيطان بمنزله عبوديّت او است و گمراهانى كه متابعت او مىكنند شيطان بر ايشان سلطنت دارد.
و جماعتى كه منكر سهو آن حضرتند چند جواب مىگويند يكى آن كه در ميان صحابه آن حضرت كسى نبود كه دو دست داشته باشد و اصلا چنين شخصى نبود و چنين امرى واقع نشد بلكه محض افتراى ابو هريره كذّابست و مع هذا همين واقعه را با شك روايت كرده است با اختلاف بسيار چون دروغ گو حافظه نمىدارد چنانكه بخارى و مسلم و غيرهما از او روايت كردهاند و مع هذا خيانت او را روايت كردهاند در اموال بحرين و حواله كردن عمر بر او ده هزار درهم را در روايات بسيار روايت كردهاند كه دلالت مىكند بر آن كه در زمان