لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٥٧٧ - خطبههاى مأثور در جمعه
همگى مانند تحصيلدار از آدمى جدا نمىشوند تا او را بيرون برند از اين شهر دنيا، پس رغبت مكنيد و سعى منماييد در عزّت دنيا و فخر آن و خوشحال مشويد از زينت آن و نعمتهاى آن و جزع منماييد از محنتهاى آن و فقر آن زيرا كه عزّت و فخر آن را بقائى نيست و منقطع است، و زينت و نعيم آن رو به زوال دارد و مشقّت و محنتش نيز بقا ندارد همه در گذر است و هر مدتى از مدتهاى آن نهايتى دارد كه عن قريب گذشته است چنانكه معمّرين مثل حضرت نوح كه دو هزار و پانصد سال عمر او بود گذشت و لقمان كه قولى هست كه سه هزار سال عمر او بود مرد و عاقبت هر زنده مرگست آيا همين عبرت بس نيست شما را كه خانها و باغات و مزارع پيشينيان، و آباء و اجداد خود را مىبينيد كه همه رفتند و از ايشان اثرى نمانده است آيا همين عبرات كافى نيست در بينايى شما اگر عقل خود را بكار فرمائيد آيا نمىبينيد كه آنها كه رفتند بر نمىگردند و آنهايى كه در عقب آنها ماندهاند توقف يا بقا ندارند و همه در رفتنند چنانكه حق سبحانه و تعالى فرموده است كه هر قريه را كه هلاك كردهايم حرامست بر كشتن ايشان بدنيا يعنى بر نمىگردند زيرا كه مقرر ساختهايم كه بر نگردند و بعضى گفتهاند كه لا زايد است از جهة تحسين لفظ يعنى حرامست رجوع ايشان بدنيا تا وقتى كه اراده الهى تعلق گرفته است در رجوع به قيامت صغرى و كبرى، و احتمال اين دارد كه مراد اين باشد كه برنگشتن ايشان واقع نيست يعنى چنان نيست كه بميرند و فارغ شوند بلكه رجوع خواهند كرد از جهة ثواب و عقاب در قيامت صغرى و كبرى اما معنى اول اوفق است به استشهاد، و ديگر فرموده است تعالى شانه كه هر نفسى چشنده مرگست و شما همه را مزد خواهند داد بتمام و كمال در روز قيامت پس كسى كه دور شود از آتش جهنّم و داخل شود در بهشت رستگار شده است و نيست زندگانى دنيا مگر تمتع فريب، آيا نيستيد