کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٦٢ - يادكرد بيمارى و وصيت و وفات آن حضرت
و گويند كه فاطمه (ع) گفت مرا اسماء بنت عميس را وقتى كه وضو ساخته بود از براى نماز كه: طلب مرا بيار كه بآن تطييب كنم، و جامه مرا بيار كه در آن نماز ميگذارم، بعد از آن وضو گرفته سر نهاد ببالين و فرمود كه: اى اسما بنشين بر بالين من چون وقت نماز آيد مرا برخيزان اگر برخاستم فبها، و الا بفرست و امير المؤمنين را طلب كن، چون وقت نماز در آمد گفت الصلاة أى دختر رسول اللَّه ديد كه روح اقدسش بعالم بالا پرواز نموده آنگاه در پى أمير المؤمنين فرستاده آمد گفتند حضرت فاطمه رحلت نمود؛ فرمود: كى بود؟ گفت: اين زمان كه بطلب تو فرستادم، پس امر كرد اسما را بغسل او، و أمر فرمود حسن و حسين را ببردن آب و در شب او را دفن كردند، و قبر اطهرش هموار ساختند گفتند كه چرا چنين كرديد؟ امير المؤمنين فرمود كه: او چنين گفته بود.
و روايت كنند كه حضرت فاطمه بعد از پدر بزرگوار چهل روز زنده بود، چون وفاتش نزديك شد گفت أسماء بنت عميس را كه: جبرئيل (ع) در وقت وفات رسول اللَّه آمد و چهل درهم كافور از بهشت آورد، و آن حضرت آن را سه قسم ساخته قسمى از براى خود تعيين فرمود، و قسمى ديگر از براى امير المؤمنين (ع)، و قسمى ديگر از براى من، پس اى اسما بيار نزد من بقيه حنوط والدم را كه در فلان موضع نهاده و در زير بالين من بگذار، من رفتم آوردم و نهادم، و بعد از آن جامه را بر روى مبارك خود كشيد، و فرمود كه: اى اسما اندك زمانى انتظار بكش و مرا آواز كن اگر جواب دادم فبها و الا بدان كه به پيش پدر خود رفتهام، آنگاه بفرموده اندك زمانى انتظار كشيده آواز كرد جواب نشنيد، دانست كه بعالم آخرت انتقال فرموده فغان برداشت و ميگفت:
يا بنت محمد المصطفى يا بنت اكرم من حملته النسا يا بنت خير من وطى الحصا يا بنت من كان من