کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤١٧ - دلائل امامت و برخى از معجزات آن حضرت
پس مرا وصيتى فرماى، فرمود كه: بپرهيز از خداى تعالى و تعجيل مكن، باز گفتم كه: مرا وصيت فرماى زياده از اين نفرمود، من بيرون آمدم از نزد او و از مدينه در راه ملاقات كرد بمن مرد شامى و مصاحب من شد و با من سفره بود بيرون آوردم و او نيز سفره خود را بيرون آورد و با هم طعام ميخورديم كه أهل بصره را ياد كرد و دشنام داد ايشان را، باز اهل كوفه را ياد كرد و دشنام داد، بعد از آن صادق را (ع) ذكر كرد و بد گفت، من خواستم كه دست از طعام بكشم و سر و روى او را بشكنم و با خود ميگفتم كه اين را بكشم، بعد از آن بياد من آمد كه آن حضرت بتو وصيت كرد كه از خداى بپرهيز و تعجيل مكن، من بد او را ميشنيدم و باز نتوانستم كشتن بآنچه مرا امر فرموده بود.
و ابو بصير گويد كه: من رفتم بخدمت آن حضرت و خواستم كه اعطا فرمايد بمن چيزى از دلالت امامت مثل آنچه اعطا ميفرمود بمن أبو جعفر (ع)، چون درآمدم نزد وى و من جنب بودم فرمود كه: يا ابا محمد اين شغلى نيست كه تو در او هستى، تو جنب پيش من مىآئى، گفتم: من اين عمل نكردم مگر بر سبيل عمد، فرمود كه: مرا باور ندارى، گفتم: دارم و ليكن ميخواهم كه دل مرا اطمينانى شود، فرمود كه: نعم يا با محمد برخيز و غسل كن، من برخاستم و غسل كردم و آمدم و بجاى خود نشستم و گفتم نزد اين امر كه: او بلا شك امام است.
و مرويست از عبد الله بن يحيى كاهلى كه أبو عبد اللَّه (ع) گفت بمن كه: چون برسى بسبعى درنده چه خواهى گفت؟ گفتم: نميدانم، فرمود كه: چون برسى بسبعى درنده در روى او آية الكرسى بخوان و بگو
عزمت عليك بعزيمة الله و عزيمة محمد رسول اللَّه و عزيمة سليمان بن داود