کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٦٨ - كلام مصنف و قصيده وى در مدح آن حضرت
|
محمد الخير استمع شاعرا |
لولا كم ما كان بالشاعر |
|
|
قد قصر المدح على مجدكم |
و ليس في ذلك بالقاصر |
|
|
يود لو ساعده دهره |
تقبيل ذاك المقبر الفاخر |
|
يعنى اى آن سوار كه قطع ميكند راه بيابان خونخوار را بر ناقه تيز رفتار كه از رفتن راه بسيار لاغر شده همچو طرف نيزه در لاغرى الا آنكه او در رفتن سبقت دارد در تندى و تيزى مثل گرديدن ديده بيننده، روندهتر است در ميان شتران از هر چه بر زمين خشك ميرود كه ميشتابد از پاى برداشتن و روندهتر از مرغ پرنده بينا است برفتن، ليكن او در سير و رفتن مثل ظليم رونده است كه نزد دادخواه رود، عروج كن بر خاك پاى او فرود آى بآنجا و بايست در مقام فروتنى و نامرادى، و بوسه زن آن زمين را و ببوى خاك آن را و سجده كن بر آن خاك و برسان رسول اللَّه ٦ را كه بهترين خلايق است از من در گذشته و در آينده سلام بنده را كه خالص است دوستى و حب او كه باطنش در صدق و راستى همچو ظاهر او است در درستى، و برانگيز بر زمين بقيع غبار خاك آن را كه جلا و نور ميدهد ديده رمد ديده را، و برسان از من ساكنان آن مقام با احترام تحيت و درود را همچو مثل السائر كه بيكديگر رسانند، قومىاند ايشان كه غايتاند در فضل خودشان، پس اول پيشىگيرنده در فضل مثل آخر فراگيرنده ايشانست، ايشان اولين جماعتىاند كه بلند گردانيدند بلندى را بحديث محكم قاطع، و روشن است در مجد و بزرگى احساب ايشان مثل روشنى نور قمر در ظهور، وجود ايشان بخيل گردانيده باران گهربار را، و شجاعت ايشان در روز وغا و معركه ترسانيده دل شير بيشه مردى را، ظاهر شده بايشان نور هدايت كه نور دهنده است، و بايشان تميز كرده مىشود نيكوكار از بد كار، پس دوستى ايشان وقف است بر مؤمن، و بغض ايشان حتم و واجب بر كافر، پس دوست ايشان مؤمن باشد، و دشمن ايشان كافر، بسامرا مدحها است در باب ايشان كه شايع است و فاش و اين اختصاص يافته بباقر (ع) كه امام حق است كه فايق است در فضل خود اهل عالم را از مسافر و حاضر، اخلاق پسنديده او معروف و مشهور است مثل رياض، و چه رياض كه بامداد ابر گهربار بر او باريده باشد و هر گونه فوايد از او بظهور رسيده، ضرر نرسانيده قومى را كه غضب كردند حق او را بظلم و ظلم از شيمه و طبيعت جائر است؛ اگر حاكم سازند او را پس حكم فرمايد در ميان ايشان حكمى كه اظهر احكام باشد مثل قمر نور دهنده در ظهور؛ فرعى است بپاكى اصل و اصليست به بلندى فرع مثل بلندى فلك گردان، جاريست طريق فضل او بر طريق پدران خود مثل جريان مركب تيزرو پيشىگيرنده لاغر ميان در ميدان و مىآيند از بعد پسران او بر آثار آن بزرگوار، آينده ايشان همچو رونده است، فخار و شرف او نقل ميكند آن را بزرگى و بلندى كه تصديق كرده مىشود در نقل از آينده يعنى فخر و شرف ناقل است در ميان ايشان و لا حق ايشان مصدق سابق است، بحقيقت بسيار است در فضل اوصاف او، و بدرستى كه عزت از براى بسيارى فضل است، اگر مصافحه كند دست روح بخش او مرده را زنده شود و نقل نكند بقبر ديگر تا غايتى كه گويند مردم از آنچه ديده باشند يا عجبا از زنده شدن مرده از هم ريخته، أى محمد كه بهترين مردمانى استماع فرماى شاعر را اگر نميبودى شما او شاعر نميبود، بدرستى كه قاصر است