کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٤٧ - فصل دوازدهم در مقتل و مصرع آن حضرت(ع)
بردند و محترمات حجرات عصمت با آن سر بودند ابن زياد لعين رفت روز ديگر بقصر الاماره و نشست و حكم كرد باحضار جميع مردم شهر، آنگاه سر مبارك آن حضرت را طلب كرد آوردند و در پيش آن ملعون نهادند، در أو نگاه ميكرد و تبسم مينمود و در دست نامبارك چوبى داشت ميزد بآن بر لب و دهان مبارك آن حضرت، زيد بن أرقم از اصحاب رسول اللَّه بود ٦ و پيرى بود بزرك سال بر جانب او نشسته بود، چون آن حركت شنيع را ديد گفت: بردار اين چوب را از اين لب و دهان كه بحق آن خداى كه بغير از او خدائى نيست كه من چندان ديدهام كه دو لب مبارك پيغمبر بر اين دو لب نازنين كه ميبوسيد كه بواسطه بسيارى عدو احصاى آن نميتوانم كرد بعد از آن بآواز بلند گريست، ابن زياد لعنه اللَّه گفت: خداى تعالى بگرياند هر دو چشم ترا گريه ميكنى از براى فتح الهى اگر نه آن ميبود كه پير شده و خرف گشته و عقلت رفته من گردن ترا ميزدم، زيد از آنجا برخاست و بمنزل خود شتافت.
آنگاه عيال و اطفال امام مظلوم را آوردند زينب خواهر آن حضرت به اندرون رفت در ميان جماعت خود چنانچه او را نشناختند با جامه كهنه و در ناحيه قصر نشست و كنيزكانش بر گرد وى نشستند ابن زياد ملعون پرسيد كه اين كيست كه در ميان جماعت زنان نشسته؟ زينب هيچ جواب نگفت، بار دوم و سوم اين قول را اعاده كرد بعضى از كنيزكان وى گفتند كه، اين زينب دختر فاطمه بنت رسول اللَّه است ٦، ابن زياد روى كرد و گفت، الحمد للَّه كه شما را فضيحت و رسوا ساخت و بنياد شما را برانداخت، و بدروغ بيرون آورد كارهاى شما را.
زينب گفت: الحمد للَّه كه مكرم گردانيد ما را به پيغمبر خود محمد ٦ و پاك گردانيد ما را