کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٦٣ - يادكرد بيمارى و وصيت و وفات آن حضرت
ربه قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى هيچ جواب نيامد جامه را از روى مباركش برداشت ديد از دنيا مفارقت كرده بود، بايستاد و بوسه بر روى و فرق مباركش مىداد، و مىگفت: اى فاطمه چون به پيش پدر بزرگوار رسى بر او سلام برسان از اسماء بنت عميس.
نقل است در اين اثنا امام حسن و امام حسين از در درآمدند و گفتند اى اسما هرگز مادر ما در اين ساعت خواب نميكرد؟ گفت: يا بنى رسول اللَّه مادر شما در خواب نيست دنيا را بدرود كرده، امام حسن (ع) بر روى وى افتاد و بوسه بر سر و رويش مىداد و مىگفت: اى مادر مهربان بمن سخن كن پيش از آنكه روح از بدن من مفارقت كند، و امام حسين آمده پاى مباركش ميبوسيد و مىگفت اى مادر نازنين منم پسر تو حسين سخن گوى بمن بيش از آنكه دل من پاره شود و مرگ مرا دريابد.
اسما گفت بايشان كه اى پسران رسول اللَّه برويد و پدر بزرگوار را از موت مادر اخبار كنيد ايشان بيرون آمدند تا نزديك مسجد و بآواز بلند مىگريستند جميع صحابه بشتاب پيش آمدند و گفتند: أى پسران رسول اللَّه چه چيز مىگرياند شما را حق تعالى نگرياند چشمهاى شما را؟ شايد كه نظر شما بر مرقد منور جد بزرگوار شما ٦ افتاده باشند و گريه دست داده باشد از جهت شوق شما بآن حضرت گفتند: گريه ما از براى آنست كه مادر ما فاطمه زهرا بسراى سرور انتقال فرمود، امير المؤمنين (ع) اين خبر شنيده از مسجد بيرون آمده و بر روى وى افتاد و مىگفت: درد دل خود را بكه گويم، و قرار و آرام از كه جويم، بتو بود قرار و آرام من، بعد از تو بكه خود را