کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣١٧ - كلام مصنف در منقبت آن حضرت و قصيده او در مدح حضرتش
|
بهم تدفع اللأواء عند حلولها |
و ينهل صوب الغيث بعد جموده |
|
|
أ مولاى زين العابدين اصاخة |
الى ذى ولاء انت بيت قصيده |
|
|
مقيم على دين الولاء محافظ |
يناديك من ناى المحل بعيده |
|
|
يحبك حبا صادقا فهو ولايتى |
اليك مع الايام لافت جيده |
|
|
يود بان يسعى اليك مبادرا |
الى جوب اغوار الفلا و نجوده |
|
|
يقبل اجلالا مكانا حللته |
و يكحل عينيه بترب صعيده |
|
يعنى مدح گفتن از براى على بن حسين (ع) فريضه است بر من زيرا كه من از كمترين بندگان اويم، او پيشواى رهنماست كه فايق همه خلايق است با پسران و اجداد بهترين جميع عبادست، پس امر جديد در فضل و بلندى و مهترى و بزرگى او همچو امر قديم او است؛ مر او را شرفيست كه فوق كواكب است از روى محل و مقامش تا غايتى كه اقرار دارد بآن زبان حسود او، و نعمتهاى كف جود او اگر قياس كرده شود بباران بعضى از آن ظاهر و مبين شود ترا بخل در أبر گهربار وجود او، و اصلى است كريم بپاكيزهگى فرع پس بامداد ميكند كه حيرانست عقول در نضارت و تازهگى عود و اصل او، و نفس نفيسى است كه خلق كرده حق تعالى او را از نور قدس خود كه آن نفس نفيس ادراك كرده جميع مكونات را پيش از وجود خود، مركب فضلش جريان كرد پس سست شد همه مركبهاى تيز رو سابق آمد كردار او و قاصر ساخته از هر هادى كردار رشيد و نيكوئى او را و پيشى گرفته ار باب متفرقه بزرگى را مجد و بزرگى او در وعد و عيد كه دست همه را از ابناى زمان خود در عبادت بچوب عجز بسته، او از طايفه بزرك قدريست كه اگر برابرى كند ايشان را باران در جود و مكرمت باز جويد عجز و درماندگى را بعد از آن شنوده نشود آواز رعود او، ايشان طايفه معروف مشهور كرامند كه بسبب ايشان روشن مىشود و آتش ميدهد آتش برك دين الهى بعد از سختى او، ايشان قايم ساختهاند ستون حق را و روشن و هويدا گردانيدهاند راه حق را و اگر ايشان نميبودند ديده نميشد و قايم نميگرديد ستون حق، بايشان واضح و روشن گشته راههاى معالى پس جستجوى ايشان كن تا بيابى نردبانى بلند او را، بلند ميگردد بايشان حال تا بمرتقاى نهايت بلندى ميرسد بمرتبه كه قاصر مىشود شهب بلندى از بالا رفتن و صعود او، بايشان دفع كرده مىشود اين شهب نزد حلول آنها، و بوجود ايشان ميريزد باران فيض بعد از جمود و بستگى او، اى مولا و مقتداى من زين العابدين (ع) بشنوان شنوانيدنى به صاحب دوستى و ولاى خود بيت قصيده او را كه او مقيم است بر دين و لا و دوستى كه نگاه دارنده آنست ندا ميكند ترا از محل دور، دوست ميدارد ترا و در دوستى صادقست