کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٠٥ - آنچه در سجده خود در مسجد كوفه مىگفت و برخى اخبار حضرت
لشكر مسرف بن عقبه متفرق شدند، و حكايت كنند از او مثل او را در وقت اخراج ابن زبير بنى اميه را از حجاز.
و گفتند آن حضرت را كه: چونست وقتى كه سفر ميكنى پنهان ميدارى نسب خود را از رفقا؟
فرمود كه مرا مكروه مىآيد كه خود را برسول اللَّه نسبت دهم و داده نشده باشم بمثل آنچه بوى دادهاند آوردهاند كه وقتى مردى سخنى فحشى قبيحى گفت مر يكى را از آل زبير، زبيرى از او اعراض كرد، بعد از آن سخن منجر شد بآن كه زبيرى على بن حسين را اين نوع كلماتى گفت، آن حضرت از او اعراض نمود و ملتفت جواب او نشد، زبيرى گفت: چه مانع آمد ترا كه جواب من نگفتى؟ فرمود كه:
آنچه ترا مانع آمد از جواب آن مرد و آن حضرت را از پسران يكى وفات كرد نديدند كه جزعى فرموده باشد پس پرسيدند از آن فرمود كه: اين امريست كه هستيم كه توقع آن داريم كه بوقوع آيد پس چون بوقوع آيد انكار نميكنيم.
طاوس گويد كه: ديدم مردى را كه نماز ميگزارد در مسجد الحرام در تحت ميزاب و دعا ميكرد ميگريست، پس من آمدم بخدمت او وقتى كه از نماز فارغ شده بود آن خود على بن حسين بود (ع) گفتم مر او را كه: يا ابن رسول اللَّه ديدم ترا بر حالت چنين و ترا سه چيز است كه اميدوارم كه ايمن باشى از خوف يكى آنكه پسر رسول خدائى دويم شفاعت جد تو سيم رحمت الهى، فرمود كه: اى طاوس اما آنكه من پسر رسول خدايم ايمن نميگرداند مرا و حال آنكه من شنيدهام كه حق تعالى فرموده كه فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ و اما شفاعت جد من هم ايمن نميسازد مرا زيرا كه حق جل و علا