کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٢٤ - فصل دوازدهم در مقتل و مصرع آن حضرت(ع)
لعنت خداى و رسول و ملائكه و جن و انس بر اين طايفه بىحيا باد كه اين ستم بر آل رسول ٦ روا داشتند.
و اين احوال بر سبيل اجمال آنكه:
امام حسين (ع) فرمود تا دو مرحله مانده بود بكوفه ناگاه مردى كه او را حر بن يزيد رياحى مىگفتند با هزار سوار بوى رسيد از جانب ابن زياد ملعون، و همه تمام سلاح بودند و گفت مر امام حسين (ع) را كه: ابن زياد امر كرده بمن از تو جدا نشوم تا بيعت از تو بستانم تا ترا پيش وى برم و من نميخواهم كه بتو آسيبى برسد اكنون مصلحت چيست؟
آن حضرت فرمود كه: من نيامدم باين ديار تا چندين بار مردم كوفه بمن نامهاى بسيار پياپى فرستادند، و شما از مردم كوفهايد اگر بر بيعت و قول خود هستيد كه در كتابات خود درج كردهايد من بشهر شما در آيم و الا باز گردم بجائى كه از آنجا آمده بودم حر گفت: و اللَّه كه من از اين كتب و رسل خبر ندارم و در اين وقت ممكن نيست كه من رجوع توانم كرد بكوفه، پس اختيار كن طريقى غير از اين طريق و باز گرد بهر جا كه خواهى تا من بنويسم به پسر زياد كه حسين (ع) تخلف كرد از اين راه و من قادر نشدم بر او شايد كه خداى تعالى ترا نگاه دارد در اين راه.
آن حضرت غير از آن راه راه ديگر اختيار فرموده بازگشت بجانب حجاز و شب همه شب با أصحاب خود در آن باديه راند.