جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٣ - غزل ٢٧٧ اگر به باده مشكين دلم كشد شايد
از قلبهايتان خارج سازيد.- يا:
٢١٠٩
«لَوْ كانَتِ الدُّنْيا عِنْدَ اللَّهِ مَحْمُودةً، لَاخْتَصَّ بِها أَوْلِيائَهُ؛ لكِنَّهُ صَرَفَ قُلُوبَهُمْ عَنْها وَمَحا عَنْهُم مِنْها الْمَطامِعَ.»
[١]: (اگر دنيا در نزد خدا ستوده بود، مسلّماً آن را به دوستانش اختصاص مى داد؛ ولى خدا دلهاى ايشان را از آن برگردانده و چيزهاى مورد رغبت ايشان از دنيا را [از قلوبشان] محو نموده.- همچنين:
٢١١٠
«يَنبَغى لِمَنْ عَلِمَ شَرَفَ نَفْسِهِ، أَنْ يُنَزِّهَها عَنْ دَنائَةِ الدُّنيا.»
[٢]: (براى كسى كه به شرافت نفسش آگاه شد، شايسته است آن را از پستى دنيا پاك سازد.) بيدار دلان، از دنيا چيزى جز بهره مادّى به جهت حفظ عالم عنصرى براى رسيدن به كمالات عاليه انسانى و سربلندى در نزد پروردگارشان را نمى خواهند؛ كه:
٢١١١
«حَقٌّ عَلَى الْعاقِلِ، أَلْعَمَلُ لِلْمَعادِ، وَالاسْتِكْثارُ مِنَ الزّادِ.»
[٣]: (بر عاقل شايسته است براى معاد عمل نموده و زياد توشه بردارد.- نيز:
٢١١٢
«رَحِمَ اللَّهُ امْرَءً، أَقْصَرَ الْأَمَلَ، وَبادَرَ الْأَجَلَ؛ وَاغْتَنَمَ الْمُهَلَ، وَتَزَوَّدَ مِنَ الْعَمَلِ.»
[٤]: (خداوند، رحمتش را شامل حال كسى كند كه آرزويش را كوتاه نموده و به اجل و پايان عمرش پيش دستى كرده و فرصتها را مغتنم شمرده و از عمل توشه برگيرد.) خواجه هم مى خواهد با اين بيت سالكين را متوجّه سازد كه وابسته به اين جهان نشوند.
|
به لابه گفتمش: اى ماه رُخ! چه باشد اگر |
به بوسهاى، ز تو دلخسته اى بياسايد؟ |
|
|
به خنده گفت: كه حافظ! خداى را مپسند |
كه بوسه تو، رُخِ ماه را بيالايد |
|
با دوست گفتم: چه مى شود كه دلخسته و هجران كشيدهاى، بوسه اى از جمالت برگيرد و به قرب خود راهش دهى و از ناراحتى و ابتلاى فراقش رهايى بخشى؟
خنديد و گفت: اى خواجه! مىخواهى با بود و توجّه به خود، مرا بيابى.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١١٤.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١١٧.
[٣] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الترغيب الى الآخرة والعمل الصالح، ص ١٤٢.
[٤] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الترغيب الى الآخرة والعمل الصالح، ص ١٤٢.