جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٤ - غزل ٢٥٥ نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند
ما يقين داريم.) آنگاه طريقه ما را اختيار نمايند.
و ممكن است منظور از بيت اين باشد كه: هنگامى صومعه نشينان و اهل عبادات قشرى، دست از ما مى كشند و از اينكه ما طريقه آنها را اختيار كنيم، نااميد مىشوند و مى فهمند ديگر گوش به سخنانشان نمى دهيم، كه دوست در اين عالم اعمال ما را سنجش كرده و به نتيجه كامل آن برساند.
نتيجه آنكه، اى دوست! ما را به كمال انسانيّت نائل ساز.
|
مصلحتْ ديد من آن است كه ياران همه كار |
بگذارند و خم طرّه يارى گيرند |
|
گويا خواجه مى خواهد در اين بيت پرده از معنى آيه شريفه: «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ»[١]: (بگو: خدا، سپس رهايشان كن) بردارد و بگويد: بى ديدار دوست، اين دنيا و سراى آخرت نه جاى دل بستن من و دوستان اهل طريق است، بلكه سزاوار آن است كه در فكر آن شويم كه از طريق مظاهر در دو سراى، معشوق را، كه با همه و محيط به همه چيز مى باشد، با ديده دل مشاهده كنيم؛ كه:
١٩١٧
«قَريبٌ مِنَ الْأَشْياءِ غَيْرَ مُلابِسٍ، بَعْيدٌ مِنْها غَيْرَ مُبايِنٍ.»
[٢]: (او به اشياء نزديك است بدون آنكه با آنها آميخته شود، و از آنها دور است بىآنكه جدا باشد.) اينجاست كه سالكِ طريق، مظاهر را به ديده مظهريّت اسماء و صفات محبوب مى نگرد و به جمال و كمال اشياء استقلال نمىدهد؛ كه:
٢٦٣٧
«إِلهى! أَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إِلَى الْآثارِ، فَارْجِعْنى إِلَيْكَ بِكِسْوَةِ الْأَنْوارِ وَهِدايَةِ الْإِسْتِبْصارِ، حَتّى أَرْجِعَ إِلَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ إِلَيْكَ مِنْها، مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إِلَيْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الْاعْتِمادِ عَلَيْها.»
[٣]: (بار الها! خود به رجوع كردن به آثار و مظاهر امر فرمودى، پس مرا با پوشش انوار و هدايت و راهنمايى روشن به سوى خود برگردان، تا همان گونه كه از آن طريق به.
[١] - انعام: ٩١.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٤.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.