جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٩ - غزل ٢٥٢ مرا به وصل توگر ز آنكه دسترس باشد
آشنايى با من مى بندد و خويش را به من مى نماياند، بعد آن را مى گسلد. گويا عاشق ديرينه خود را نشناخته و نمى شناسد؛ و يا چون من به تمام معنى، قابليّت ديدارش را پيدا نكردهام، اين گونه با من رفتار مى كند. در واقع مى خواهد بگويد:
|
كو كريمى كه ز بزم طربش غمزدهاى |
جرعه اى دركشد و دفع خمارى بكند؟ |
|
|
يا وفا، يا خبر وصل تو، يا مرگ رقيب |
بازى چرخ از اين يك دو سه كارى بكند[١] |
|
|
از اين سبب كه مرا دستِ بخت كوتاه است |
كِىْام به سرو بلند تو دسترس باشد؟ |
|
محبوبا! حال كه ظرفيّت آن را ندارم تا الطاف خاصّت شاملم گردد و مرا تقدير چنان فتاده كه دستم از دامن وصلت كوتاه باشد، چنانچه نمى خواهىام بگو تا بدانم كِىْام به وصلت راه خواهى داد؟
١٩٠٤
«إِلهى! حُكْمُكَ النّافِذُ وَمَشِيَّتُكَ الْقاهِرَةُ لَمْ يَتْرُكا لِذى مَقالٍ مَقالًا، وَلا لِذى حالٍ حالًا.»
[٢]: (بار الها! فرمان نافذ و خواست و مشيّت غالب و چيرهات، براى هيچ گويندهاى، گفتارى، و براى هيچ صاحب حالى، حالى باقى نگذاشته است.) و كِىْام مى پذيرى و دستم به سرو بلندت خواهد رسيد؟
١٩٠٥
«إِلهى! إِنَّ اخْتِلافَ تَدْبيرِكَ وَسُرْعَةَ طَوآءِ مَقاديرِكَ، مَنَعا عِبادَكَ الْعارِفينَ بِكَ عَنِ السُّكُونِ إِلى عَطآءٍ، وَالْيَأْسِ مِنْكَ فى بَلآءٍ.»
[٣]:
(معبودا! بدرستى كه اختلاف تدبير و سرعت پيچش و سير تقديرات تو، بندگان عارفت را مانع شده كه به عطا و نعمتت آرام گرفته، و در بلا و سختى از تو نوميد شوند.)؛ زيرا خود فرمودهاى: «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ»[٤]: (خدا، ايشان را دوست مى دارد و [در نتيجه،] آنان نيز خداوند را دوست مى دارند.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢٣، ص ١٨٥.
[٢] ( ٢، ٣) اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.
[٣] ( ٢، ٣) اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.
[٤] - مائده: ٥٤.