جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٠ - غزل ٢٥١ معاشران گره از زلف يار باز كنيد
زيانى است عظيم.
خواجه هم مى خواهد بگويد: آنان كه در دنيا جز راه عشق و محبّت به معشوق حقيقى را مى پيمايند، زنده نيستند؛ بلكه مرده اى هستند متحرّك كه پيش از مرگ اضطرارى بايد نماز ميّت بر آنها خواند؛ كه:
١٨٨٨
«إذا أَكْرَمَ اللَّهُ عَبْداً، شَغَلَهُ بِمَحَبَّتِهِ.»
[١]: (چون خداوند بنده اى را گرامى بدارد، او را به محبّتش مشغول مى سازد.- همچنين:
٢٠٣١
«إِلهى! مَنْ ذَ الَّذى ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ، فَرامَ مِنْكَ بَدَلًا؟!»
[٢]: (معبودا! كيست كه شيرينى محبّت تو را چشيد و جز تو كسى را خواست؟!- نيز:
٢٠٣٢
«يا مُنى قُلُوبِ الْمُشْتاقينَ! وَيا غايَةَ آمالِ الْمُحبِّينَ! أَسْأَلُكَ حُبَّكَ، وَحُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ، وَحُبَّ كُلِّ عَمَلٍ يُوصِلُنى إِلى قُرْبِك، وَأَنْ تَجْعَلَكَ أَحَبَّ إِلَىَّ مِمّا سِواكَ، وَأَنْ تَجْعَلَ حُبّى إِيّاكَ قآئِداً إِلى رِضْوانِكَ ...»
[٣]: (اى آرزوى دل مشتاقان! واى نهايت آرزوهاى محبّان! از تو درخواست مى كنم دوستى تو را، و دوستى دوستدارانت را، و دوست داشتن هر كارى كه مرا به مقام قرب تو برساند، و اينكه خود را از هرچه غير توست براى من محبوبتر گردانى و محبّتم را كشاننده به مقام خشنودى خود قرار دهى ...).
و يا مى خواهد بگويد: پيش از مردن بايد با تكبيرات نماز ميّت ايشان را زنده كرد و آشناى به معارفشان ساخت، تا زنده به عشق دوست گردند.
|
ميان عاشق و معشوق، فرق بسياراست |
چو يار ناز نمايد، شما نياز كنيد |
|
عاشق كجا و معشوق كجا؟! عاشق، فقير على الاطلاق، و معشوق، غنىّ على الاطلاق. پس فرق ميان عاشق و معشوق بسيار است؛ كه: «يا أَيُّهَا النَّاسُ! أَنْتُمُ الْفُقَراءُ.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٦.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.