جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٨ - غزل ٢٤٩ مرا مى دگر باره از دست برد
در اين بيت هم خطاب خواجه با حكيم و فيلسوف است و مى خواهد بگويد:
اى حكيمى كه از معنويّت و ديدار دوست بهره اى ندارى و فقط پايبند به الفاظ و اصطلاحات شدهاى! در وقت مرگ، سرنوشت تو و ارسطو و آنانى كه خود را تنها سرگرم به الفاظ و اصطلاحات كردهاند، با شخصى كه تهيدست از اين عالم مى رود، يكى خواهد بود؛ كه:
١٨٧٤
«أَيْنَ الَّذينَ كانُوا أَحْسَنَ آثاراً، وَأَعْدَلَ أَفْعالًا، وَأَكْبَرَ مُلْكاً؟»
[١]: (كجايند آنانى كه آثارشان نيكوتر، و كردارشان عادلانهتر، و سلطنتشان بزرگتر بود؟- نيز:
١٨٧٥
«أَيْنَ الَّذينَ دانَتْ لَهُمُ الْأُمَمُ؟»
[٢]: (كجايند آنانى كه امّتها برايشان سر تسليم فرود آوردند؟) و همچنين:
١٨٧٦
«أَلْمَوْتُ يَأْتى عَلى كُلِّ حَىٍّ.»
[٣]: (مرگ، بر هر زنده اى فرا مى رسد.)
|
مكش رنج بيهوده خرسند باش |
قناعت كن ار نيست، اطلس چو بُرْد |
|
اى آن كه شب و روز، رنج بيهوده مى كشى و غم بيش و كم دنيا را مى خورى! اين نه سزاوار چون تويى است كه مى توانى خود را با ملكوتيان همنشين كنى. بيا و به آنچه تو را داده اند قناعت بنما و به آن خرسند باش؛ كه:
١٨٧٧
«أَلْعَبْدُ حُرٌّ ما قَنِعَ؛ أَلْحُرُّ عَبْدٌ ما طَمِعَ.»
[٤]: (بنده، آزاده است تا زمانى كه قناعت پيشه كند؛ آزاده، بنده است مادامى كه طمع پيشه سازد.- همچنين:
١٨٧٨
«أَلْقَناعةُ عَلامَةُ الْأَتْقِيآءِ.»
[٥]: (قناعت، نشانه اهل تقوى مى باشد.- نيز:
١٨٧٩
«إقْنَعُوا بِالقَليلِ مِنْ دُنْياكُمْ بِسَلامَةِ دينِكُمْ، فَإنَّ المُؤْمِنَ، ألْبُلْغَةُ اليَسيرَةُ مِنَ الدُّنْيا تَقْنَعُهُ.»
[٦] (به اندك از دنيا در عوض سلامتى دينتان قناعت نماييد؛ كه همانا اندك چيز [به قدر كفايت] از دنيا براى مؤمن كافى است.)
|
چنان زندگانى كن اندر جهان |
كه چون مرده باشى، نگويند: مُرد |
|
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٧٠.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٧٠.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٦٩.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب القناعة، ص ٣٢٦.
[٥] ( ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب القناعة، ص ٣٢٧.
[٦] ( ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب القناعة، ص ٣٢٧.