جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٢ - غزل ٢٤٤ مطرب عشق عجب ساز و نوايى دارد
آنان كه در جمال و كمال درخشنگدى و دوام و ثباتى ندارند.
١٨٢٩
«أَنْتَ الَّذى أَشْرَقْتَ الْأَنْوارَ فى قُلُوبِ أَوْلِيائِكَ، حَتّى عَرَفُوكَ وَوَحَّدُوكَ [وَجَدُوكَ]، وَأَنْتَ الَّذى أَزَلْتَ الأَغْيارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبّآئِكَ، حَتّى لَمْ يُحِبُّوا سِواكَ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلى غَيْرِكَ.»
[١]: (تويى كه انوار را در دلهاى اوليايت تا باندى، تا تو را شناخته و به مقام توحيدت نايل آمدند، [يا: تو را يافتند.]، و تويى كه اغيار را از دلهاى دوستانت زدودى، تا جز تو را به دوستى نگرفته و به غير تو پناه نبردند.) لذا در جايى مى گويد:
|
دل من به دور رويت ز چمن فراغ دارد |
كه چو سَرْو پاى بند است وچو لاله داغ دارد |
|
|
سَرِ ما فرو نيايد به كمانِ ابروىِ كس |
كه درون گوشه گيران ز جهان فراغ دارد[٢] |
|
|
خسروا! حافظِ درگاه نشين فاتحه خواند |
وز زبان تو تمنّاى دعايى دارد |
|
كنايه از اينكه: اى دوست! من تو را به حمد و ثنا مى خوانم و «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ، صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»[٣]: (ما را به صراط مستقيم و راه راست رهنمون شو، راه آنان كه نعمتت را به ايشان ارزانى داشتى.) مىگويم، و از تو راهنمايى به خودت را خواهانم. دعايم را مستجاب فرما و مرا به خود راه ده و به عبوديّت خود بپذير؛ كه: «وَ أَنِ اعْبُدُونِي، هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ»[٤]: (و مرا بپرستيد، كه اين صراط مستقيم و راه راست مى باشد.).
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٥، ص ١٥١.
[٣] - حمد: ٦ و ٧.
[٤] - يس: ٦١.