جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥١ - غزل ٢٤٤ مطرب عشق عجب ساز و نوايى دارد
|
اميد هست كه زودت به كام خويش ببينم |
تو شاد گشته به فرماندهىّ و من، به غلامىّ[١] |
|
|
ستم از غمزه مياموز، كه در مذهب عشق |
هر عمل اجرى و، هر كرده جزايى دارد |
|
كنايه از اينكه: اى معشوق حقيقى! غمزه وناز را كنار بگذار و به جذبه چشم و جمالت ما را بنواز؛ كه در طريقه اهل كمال و عشق، خوبيها را مزدى است و جفاها را جزايى، و تو خوب خوبانى، نه سزاست كه از نوازش خود محرومم سازى.
١٨٢٨
«إِلهى! أُطْلُبْنى بِرَحْمَتِكَ، حَتّى أَصِلَ إِلَيْكَ؛ وَاجْذِبْنى بِمَنِّكَ، حَتّى أُقْبِلَ عَلَيْكَ.»
[٢]: (بار الها! با رحمتت مرا به سوى خود بطلب، تا به وصال تو نايل آيم؛ و با منّتت مرا جذب نما، تا بر تو روى آورم.) در جايى مى گويد:
|
يا رب! سببى ساز كه يارم به سلامت |
باز آيد و بِرْهانَدَم از چنگ ملامت |
|
|
حاشا! كه من از جور و جفاى تو بنالم |
بيداد لطيفان، همه لطف است و كرامت[٣] |
|
|
نغز گفت آن بت ترسا بچه باده فروش |
شادىِ روىِ كسى جو، كه صفايى دارد |
|
عجب سخن پاكيزهاى! محبوب بىنظير و با طراوت در جمال و كمال و تجلّيات اسمايى و صفاتى، به ما فرمود: همواره به آن كه جمالش هميشه در طراوت و صفاست، خشنود مى باش.
كنايه از اينكه: توجّه خود را تنها به ما و جمال ما بده و به ما عشق ورز، نه به.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٢١، ص ٣٧٤.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٨٨، ص ٩٥.