جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٠٤ - غزل ٢٩٩ شب قدر است و طى شد نامه هجر
چنين باشيد؛ كه: «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا: رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا، تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ: أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا، وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»[١]: (بدرستى آنان كه گفتند: پررودگار ما خداست، سپس استقامت ورزيدند، فرشتگان بر ايشان فرود آمده [و مى گويند:] كه مترسيد و اندوهگين مشويد، و بشارت باد شما را به بهشتى كه وعده داده مى شديد.) و همچنين: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ! ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً؛ فَادْخُلِي فِي عِبادِي، وَ ادْخُلِي جَنَّتِي»[٢]: (اى جان اطمينان و آرامش يافته! در حالى كه [هم تو از حضرت حقّ] خشنود هستى [و هم] مورد رضايت [او] مىباشى، به سوى پروردگارت رجوع نما و سپس در ميان بندگان [خاصّ] من وارد، و به بهشت [مخصوص] من داخل شو.) در جايى مى گويد:
|
اگرچه خرمن عمرم غم تو داد به باد |
به خاك پاى عزيزت كه عهد نشكستم |
|
|
چو ذرّه گرچه حقيرم، ببين به دولت عشق |
كه در هواى رخت چون به مهر پيوستم[٣] |
|
و لذا مى گويد:
|
من از رندى نخواهم كرد توبه |
وَلَوْ آذَيْتَني بِالْهَجْرِ وَالْحَجْر |
|
محبوبا! چون دانستم عاشق شدن به تو را اجر گرانبهايى است، كجا مى توانم از آن كناره گرفته و دست بردارم، اگرچه به هجران و امتناع از پذيرفتنم بيازارى. در جايى مى گويد:
[١] - فصّلت: ٣٠.
[٢] - فجر: ٢٧- ٣٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٨٩، ص ٢٩٠.