جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩ - غزل ٢٤٣ مژده اى دل كه مسيحا نفسى مى آيد
حال كه مژده وصال يافتى، ديگر از ناله و فريادِ هجران، و غم و دردِ عشق جانان كناره گير، كه فرياد رس تو خواهد آمد. در جايى مى گويد:
|
دوش آگهى ز يار سفر كرده داد، باد |
من نيز دل به باد دهم، هرچه باد، باد |
|
|
از دست رفته بود، وجودِ ضعيف من |
صبحم به بوى وصل تو جان باز داد، باد |
|
|
حافظ! نهاد نيك تو، كامت بر آوَرَد |
جانها فداى مردم نيكو نهاد باد[١] |
|
|
ز آتش وادى ايمن نه منم خرّم و بس |
موسى اينجا به اميد قَبَسى مى آيد |
|
معلوم مى شود خواجه از آيات شريفه ذيل معناى لطيفى را استفاده نموده كه:
«إِذْ رَأى ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ: امْكُثُوا، إِنِّي آنَسْتُ ناراً، لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ، أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً»[٢]: (هنگامى كه آتشى ديد، به همراهانش گفت: درنگ نماييد كه آتشى يافتم، شايد شعله اى از آن را براى شما آورده، يا بر آتش راه يابم.- نيز آيه شريفه: «إِذْ قالَ مُوسى لِأَهْلِهِ: إِنِّي آنَسْتُ ناراً، سَآتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ، أَوْ آتِيكُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ، لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ»[٣]: (هنگامى كه موسى به همراهانش گفت: همانا من آتشى ديدم، بزودى خبرى از آن آورده، يا شعله اى برگرفته و بيآورم، شايد گرم شويد.- همچنين آيه شريفه «فَلَمَّا قَضى مُوسَى الْأَجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ، آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً، قالَ لِأَهْلِهِ: امْكُثُوا، إِنِّي آنَسْتُ ناراً، لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ، أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ، لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ»[٤] (آنگاه كه موسى مدّت را به پايان رسانيده و با همسرش حركت نمود، آتشى در سمت طور ديد، پس به همراهانش گفت:
درنگ نماييد، همانا من آتشى مى بينم، شايد از آن خبر، و يا مقدارى از آتش را براى شما بياورم. شايد گرم شويد.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٨٢، ص ١٥٥.
[٢] - طه: ١٠.
[٣] - نمل: ٧.
[٤] - قصص: ٢٩.