جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٨ - غزل ٢٩٧ روى بنما و وجود خودم از ياد ببر
|
دارم از زلف سياهت گله چندان كه مپرس |
كه چنان زو شدهام بىسر وسامان كه مپرس |
|
|
كس به اميد وفا ترك دل و دين مكناد |
كه چنانم من از اين كرده پشيمان كه مپرس[١] |
|
|
سينهگو: شعله آتشكده پارس بكُش |
ديدهگو: آبِ رخِ دجله بغداد ببر |
|
|
سعى ناكرده، در اين راه به جايى نرسى |
مزد اگر مى طلبى، طاعتِ استاد ببر |
|
اى خواجه! چنانچه تو را تمنّاى ديدار دوست است، بايد در غم هجران و تمنّاى ديدارش، سينه اى شعله ور از آتش عشق؛ و ديده اى سيل آسا از اشك ديدگان به پيشگاهش پيشكش ببرى، تا بدين دو، خريدار ديدارش گردى: با آتش عشق هرچه جز اوست بسوزانى؛ و با اشك ديدگان، صفحه دل از كدورات عالم طبيعت پاك و شفاف سازى. با اين همه، بى سعى و كوشش و مجاهده، كسى به جايى نرسيده؛ كه:
«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا، وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»[٢]: (و آنان كه در [راه خشنودى] ما مجاهده نمودند، بى گمان ايشان را به راههاى خويش رهنمون خواهيم شد.
و بدرستى كه خدا با نيكوكاران مى باشد.- نيز بدون پيروى از استاد كامل، هيچ سالكى از اعمال و كردار و مجاهداتش پاداش نگرفته و نخواهد گرفت. پس در راه سير و سلوك چهار چيز تو را ضرورى است: ١- سينه اى پر آتش؛ ٢- ديده اى گريان؛ ٣- مجاهده و سعى تمام؛ ٤- طاعت از استاد كامل. اشاه به مورد اوّل است گفتار او در جايى كه مى گويد:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٢٢، ص ٢٤٨.
[٢] - عنكبوت: ٦٩.