جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨ - غزل ٢٤٣ مژده اى دل كه مسيحا نفسى مى آيد
از اين غزل ظاهر مى شود خواجه را پس از هجران، مژده وصالى از دوست رسيده و لذا به خود تسلّى داده و مى گويد:
|
مژده اى دل، كه مسيحا نَفَسى مى آيد |
كه ز انفاس خوشش بوى كسى مى آيد |
|
|
از غم و درد مكن ناله و فرياد، كه دوش |
زدهام فالى و فرياد رسى مى آيد |
|
اى خواجه! مژدهات باد! كه محبوب بىنظير و حيات بخش روح تو، كه از فراقش مى سوختى و جان مى دادى، تجلّى خواهد كرد. نسيمها و نفحاتى كه از او به مشام جانت استشمام مى كنى، شاهد خوبى است بر اينكه دوست قصد تو را نموده و مى خواهد با ديدارش جان تازه اى به تو بدهد.
٢٧٠٦
«ها! أَنَا مُتَعَرِّضٌ لِنَفَحاتِ رَوْحِكَ وَعَطْفِكَ، وَمُنْتَجِعٌ غَيْثَ جُودِكَ وَلُطْفِكَ، فارٌّ مِنْ سَخَطِكَ إِلى رِضاكَ، هارِبٌ مِنْكَ إِلَيْكَ، راجٍ أَحْسَنَ ما لَدَيْكَ، مُعَوِّلٌ عَلى مَواهِبِكَ، مُفْتَقِرٌ إلى رِعايَتِكَ [رَغآئِبِكَ].»
[١]: (اينك من خود را در معرض نسيمهاى رحمت و مهرت در آوردهام، و باران جود و لطفت را تقاضا مى نمايم، و از غضب تو به سوى خشنودىات فرار نموده، و از تو به سوى تو گريزانم، و بهترين آنچه نزد توست را اميدوارم و بر مواهب و بخششهايت اعتماد نموده، و نيازمند به سرپرستى [يا: عطاياى نفيس] تو هستم.).
[١] - بحار الانوا، ج ٩٤، ص ١٤٥.