جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٢ - غزل ٢٩٢ اى صبا نكهتى از خاك در يار بيار
غزل ٢٩٢ [: اى صبا نكهتى از خاك در يار بيار ...]
|
اى صبا نكهتى از خاك در يار بيار |
ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار |
|
|
نكته روح فزا از دهن يار بگوى |
نامه خوش خبر از عالم اسرار بيار |
|
|
تا معطّر كنم از لطف نسيم تو مشام |
شمّه اى از نفحات نفس يار بيار |
|
|
به وفاى تو كه خاك ره آن يار عزيز |
بى غبارى كه پديد آيد از اغيار، بيار |
|
|
روزگارى است كه دل چهره مقصود نديد |
ساقيا آن قدح آينه كردار بيار |
|
|
گردى از رهگذر دوست به كورىّ رقيب |
بهر آسايش اين ديده خونبار بيار |
|
|
دل ديوانه به زنجير نمى آيد باز |
حلقه اى از خم آن طرّه طرّار بيار |
|
|
خامى و ساده دلى شيوه جانبازان نيست |
خبرى از بر آن دلبر عيّار بيار |
|
|
شكر آن را كه تو در عشرتى اى مرغ چمن |
به اسيران قفس مژده گلزار بيار |
|
|
كام جان تلخ شد از صبر كه كردم بىدوست |
خنده اى ز آن لب شيرين شكر بار بيار |
|
|
دلق حافظ به چه ارزد بىمىاش رنگين كن |
وآنگهش مست و خراب از سر بازار بيار |
|