جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٩ - غزل ٢٩١ اى خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
٢٤٤٥
شَبابى فى سَكْرَةِ التَّباعُدِ مِنْكَ، إِلهى! فَلَمْ أَسْتَيْقِظْ أَيّامَ اغْتِرارى بِكَ، وَرُكُونى إِلى سَبيلِ سَخَطِكَ.»
[١]: (بار الها! عمرم را در حرص غفلت از تو فانى ساختم، و جوانىام را در مستى دورى از تو فرسودم، معبودا! در روزگارى كه گول خورده و به راه خشم و غضبت مىرفتم، بيدار نشدم.)
|
اين يك دو دم كه دولت ديدار ممكن است |
درياب كامِ دل، كه نه پيداست كار عمر |
|
در اين بيت خود و يا سالكين را مخاطب قرار داده و مى گويد: اى خواجه! و يا اى سالك! اين دو روز زندگى كه جاى بهره مندى از جمال دوست مى باشد، امروز و فردا مكن و بكوش كام دل خويش را در اين عالم بدست آورى و با دوست آشنايى بيشترى حاصل كنى، «كه نه پيداست كارِ عمر.» در جايى مى گويد:
|
گل عزيز است، غنيمت شمريدش صحبت |
كه به باغ آمد از اين راه و از آن خواهد شد |
|
|
اى دل! ار عشرت امروز به فردا فكنى |
مايه نقد بقا را كه ضمان خواهد شد؟[٢] |
|
در جايى ديگر مى گويد:
|
جريده رو، كه گذرگاه عافيت تنگ است |
پياله گير، كه عمرِ عزيز بىبدل است[٣] |
|
|
تا كِىْ مِىْ صبوح و شكَر خواب صبحدم؟ |
بيدار گرد، هان! كه نماند اعتبار عمر |
|
آرى، آن كه طالب مى و مشاهدات صبحانه مى باشد، بايد خواب شكّرين.
[١] - اقبال الأعمال، ص ٦٨٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٩، ص ٢٠٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٦٩، ص ٨٤.