جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٧ - غزل ٢٩١ اى خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
بازگشتى ندارد.- همچنين:
٢١٦٦
«مَنْ أَفْنى عُمْرَهُ فى غَيْرِ ما يُنْجيهِ، فَقَدْ أَضاعَ مَطْلَبَهُ.»
[١]: (هركس عمرش را در غير آنچه مايه نجات اوست صرف نمايد، مقصودش را از بين برده است.).
خواجه هم در اين بيت مى خواهد بگويد: محبوبا! لاله زار عمرم از طلعت تو روشنى داشت، و چون از من جدايى گرفتى، بهار جوانيم كه مى توانستم از تو بهرهها بردارم، از دستم بشد. ترس آن دارم كه ديگر نتوانم از ديدارت نصيبى داشته باشم.
در جايى به خود وعده ديدار دوباره داده و مى گويد:
|
طاير دولت اگر باز گذارى بكند |
يار باز آيد و با وصل قرار بكند |
|
|
دوش گفتم: بكند لعل لبش چاره دل |
هاتف غيب ندا داد: كه آرى بكند[٢] |
|
|
از ديده گر سرشك چو باران رَوَد رواست |
كاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر |
|
محبوبا! حال كه عمر خويش را در غم ديدارت بسر مى برم و تو را با من عنايتى نيست و چهره نمى نمايى، سزاوار است كه چون باران سرشك از ديدگان ببارم، تا شايد از غم هجرم خلاصى بخشى. در جايى مى گويد:
|
زشوق چشمه نوشت، چه قطره ها كه فشاندم |
ز لعل بادهْ فروشت، چه عشوه ها كه خريدم |
|
|
ز غمزه بر دل ريشم، چه تيرها كه گشادى |
ز غصّه بر سر كويت، چه بارها كه كشيدم |
|
|
به خاك پاى تو سوگند، نور ديده حافظ! |
كه بىرخ تو، فروغ از چراغ ديده نديدم[٣] |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢٣، ص ١٨٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٣، ص ٢٩٨.