جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٦ - غزل ٢٩١ اى خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
چنانكه از ابيات غزل استفاده مى شود، گويا خواجه به فراق مبتلا بوده، و با اين بيانات اظهار اشتياق به دوست نموده، و در ضمن به بيان نكات و حقايقى پرداخته و مى گويد:
|
اى خرّم از فروغ رُخَت لاله زار عمر! |
باز آ، كه ريخت بىگل رويت، بهارِ عمر |
|
آرى، دوست بشر را در اين عالم پديد آورده و سرمايه اى گرانبها از عمر و زندگى به وى عطا نموده، كه:
٢١٦٢
«أَلْعُمْرُ أنْفاسٌ مُعَدَّدَةٌ.»
[١]: (عمر، نَفَسهاى معدودى است). و نيز:
٢١٦٣
«إِنَّ عُمْرَكَ وَقْتُكَ الَّذى أَنْتَ فيهِ.»
[٢]: (بدرستى كه عمرت همان وقتى است كه در آن هستى.) تا با اين سرمايه، آشنا شده و به بندگى او پردازد.
چنانچه انسانها اين طريق را اختيار نمايند، سودها خواهند كرد؛ و اگر عمر خود را صرف لهو و لعبِ دار فانى نمايند و به بيهوده بسر برند، سرمايه دار فانى و گل وجود خود را پژمرده و تباه نموده، و هيچ بهره معنوى از آن نخواهند برد؛ كه:
٢١٦٤
«إِحْفَظْ عُمْرَكَ مِنَ التَّضْييعِ لَهُ فى غَيْرِ الْعِبادَةِ وَالطّاعاتِ.»
[٣]: (عمرت را در غير عبادت و طاعات ضايع مكن.- نيز:
٢٨٥٧
«إِحْذَرُوا ضِياعَ الْأَعْمارِ فيما لا يَبقى لَكُمْ، فَفائِتُها لا يَعُودُ.»
: (بپرهيزيد از اينكه عمرتان را در آنچه براى شما باقى نمى ماند، ضايع سازيد، كه.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٥.
[٢] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٣] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.