جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٣ - غزل ٢٩٠ اى برده نرد حسن ز خوبان روزگار
خداوند با نيكوكاران است.- همچنين مى فرمايد: «وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ، فَقَدْ هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»[١]: (و هركس به خدا چنگ زند، بدرستى كه به راه راست هدايت شده است.- نيز: «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»[٢]: (براستى كه شيطان بر كسانى كه ايمان آورده و بر پروردگارشان توكّل مى نمايند، تسلّطى ندارد.)
|
عشقت چو در سراچه دل خانه گير شد |
زين در اگر بدر شوم آيم به اضطرار |
|
محبوبا! تا آن زمان كه عشقت در سراچه دلم جايگزين نگشته بود، امكان داشت كه جز تو را مورد توجّه خويش قرار دهم، ولى از آن زمان كه در دلم عشقت خانه گرفته، اگر روزى جمالى از من دلربايى كند به اضطرار باز خواهم گشت؛ كه:
٢١٦٠
«يا مَنْ سَعَدَ بِرَحْمَتِهِ الْقاصِدُونَ! وَلَمْ يَشْقَ بِنِقْمَتِهِ المُسْتَغْفِرُونَ! كَيْفَ أَنْساكَ وَلَمْ تَزَلْ ذاكرى؟ وَكَيْفَ أَلْهُو عَنْكَ وَأَنْتَ مُراقِبى؟ إِلهى! بِذَيْلِ كَرَمِكَ أَعْلَقْتُ يَدى، وَلِنَيْلِ عَطاياكَ بَسَطْتُ أَمَلى، فَأَخْلِصْنى بِخالِصَةِ تَوْحيدِكَ، وَاجْعَلْنى مِنْ صَفْوَةِ عَبيدِكَ.»
[٣]: (اى خدايى كه ارادتمندان به رحمتت سعادت يافته و آمرزش طلبان از انتقامت رنج و سختى نديدند! چگونه تو را فراموش كنم، در صورتى كه همواره مرا ياد مى كنى و چگونه از تو غافل گردم در حالى كه پيوسته مراقب منى، معبودا! به ذيل عنايت و لطفت دست زدهام و براى عطايايت آرزو گشودهام، پس مرا بامقام توحيدت خالص گردان و از بندگان برگزيدهات قرار ده.)
|
گر سرو پيش قدّ تو سر مى كشد مرنج |
عقل طويل را نبود هيچ اعتبار |
|
در واقع مى خواهد بگويد: اگر مظاهر بشرى در پيش تو داد از انانيّت و جمال و كمال مىزنند، از ايشان مرنج؛ زيرا خود عالم طبع آنان را بر جهل بنا نهادهاى؛ كه:
٢١٦١
«بَناهُمْ
[١] - آل عمران: ١٠١.
[٢] - نحل: ٩٩.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.