جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٢ - غزل ٢٩٠ اى برده نرد حسن ز خوبان روزگار
|
داديم دل به دست خط و خال و زلف تو |
از دست هر سه، تا چه كشد اين دلِ فكار |
|
دلبرا! ما دل به دريا زده و از همه جز توجّه به خط و خال و زلف و تجلّيات جلالى و جمالىات چشم پوشيدهايم، نمىدانيم جمال و جلالت با ما چه خواهند كرد و در نهايت، كار ما به كجا كشيده مى شود. در جايى مى گويد:
|
رواق منظر چشم من، آشيانه توست |
كرم نما و فرود آ، كه خانه خانه توست |
|
|
به لطف خال وخط از عارفان ربودى دل |
لطيفههاى عجب زير دام و دانه توست[١] |
|
در جايى هم مى گويد:
|
ز آن يار دلنوازم شكرى است با شكايت |
گر نكته دانِ عشقى، خوش بشنو اين حكايت |
|
|
بى مزد بود و منّت هر خدمتى كه كردم |
يا رب! مباد كس را مخدوم بىعنايت |
|
|
رندان تشنه لب را آبى نمى دهد كس |
گويا ولى شناسان رفتند از اين ولايت |
|
|
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود |
از گوشه اى برون آى اى كوكب هدايت[٢] |
|
|
با ده هزار دشمن اگر يار با من است |
دانم مصاف را و نترسم ز كار زار |
|
بلى، آن كس در ميدان مجاهده با نفس كه هزاران دشمن قوى پيكر در پيش دارد، مىهراسد كه دوست را در نظر نداشته باشد؛ ولى آن كس كه به اتّكاى قدرت دوست وارد ميدان مجاهده شود، شيطان و نفس نمى توانند بروى غالب آيند.
خواجه هم مى گويد: «با ده هزار دشمن ... نترسم ز كارزار». خداوند متعال مى فرمايد:
«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا، وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»[٣]: (و آنان كه در [راه خشنودى] ما مجاهده نمايند. بى گمان آنها را به راههايمان رهنمون خواهيم شد. همانا.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠٢، ص ١٠٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٨٧، ص ٩٥.
[٣] - عنكبوت: ٦٩.