جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٥ - غزل ٢٨٩ اى باد مشكبو بگذر سوى آن نگار
كارگزار خوبى مى باشى!- نيز:
٢١٤٨
«إِلهى! هَبْ لى قَلْباً يُدْنيهِ مِنْكَ شَوْقُهُ، وَلِساناً يُرْفَعُ [يَرْفَعُهُ] إِلَيْكَ صِدْقُهُ، وَنَظَراً يُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ.»
[١]: (معبودا! دلى به من عطا كن كه شوقش آن را به تو نزديك كند و زبانى كه سخن راستش به سوى تو بالا آورده شود [يا: آن را به سوى تو بالا كشد]، و نگاهى كه حقيقتش آن را به تو نزديك گرداند.) در جايى مى گويد:
|
صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار |
وز او به عاشق مسكين خبر دريغ مدار |
|
|
به شكر آنكه شكفتى به كام دل اى گل |
نسيم وصل ز مرغ سحر دريغ مدار |
|
|
مراد ما همه موقوف يك كرشمه توست |
ز دوستان قديم اين قدر دريغ مدار[٢] |
|
باز به او بگو:
|
دل داده ايم و مهر تو از جان خريدهايم |
بر ما جفا و جورِ فراقت روا مدار |
|
محبوبا! حال كه ما انديشه و خيالات غير تو را رها كرديم و تنها مهرت را خريدار گشتهايم، مپسند در فراقت بسر بريم و به آتش هجرانت بسوزيم؛ كه:
٢١٤٩
«إِلهى! ... ما أَطْيَبَ طَعْمَ حُبِّكَ! وَ ما أَعْذَبَ شِرْبَ قُرْبِكَ! فَأَعِذْنا مِنْ طَرْدِكَ وَإبْعادِكَ.»
[٣]: (معبودا! ... و چه خوش است طعم محبّتت! و چه گواراست شربت قربت! پس ما را از راندن و دور ساختنت پناه ده.) در جايى مى گويد:
|
من خرابم ز غم يار خراباتى خويش |
مىزند غمزه او ناوك غم بر دل ريش |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٦.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٠، ص ٢٣٣.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥١.