جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٢ - غزل ٢٨٦ ياد باد آنكه ز ما وقت سفر ياد نكرد
|
غزليّات عراقى است، سرودِ حافظ |
كه شنيد اين رَهِ دلسوز، كه فرياد نكرد؟! |
|
آرى، طريق عشق دوست، طريقى است كه هر شبنم آن صد موج آتشين دربر دارد و سالك را به آتش اشتياق مى سوزاند؛ بدين جهت لازم مى داند براى فرو نشاندن شعلههاى آن، گاه گاهى ناله و فرياد خود را به صورت خواندن غزليّات عاشقانه ديگران، و يا زمزمههاى سروده خود بروز و ظهور دهد. خواجه هم مىخواهد بگويد: شعلههاى درونى خود را با خواندن غزليّات عراقى فرو مىنشانم.
منظور از «عراقى»، عارف بزرگ شيخ فخرالدّين ابراهيم، متوفّاى ٦٨٨ ه. ق است.
در اينجا شايسته است چند بيتى مناسب با اين غزل از او بنگاريم تا چون خواجه يادى از وى كرده باشيم. مىگويد:
|
بيا و آب رُخ از تشنگان دريغ مدار |
طريق مردمى آخر نه از جهان برخاست؟ |
|
|
چنين كه من ز فراق تو سر برآمدهام |
گَرَم تو دست نگيرى، كجا توان برخاست؟ |
|
|
تو در كنار من آ، تا من از ميان بروم |
كه هر كجا كه برآيد يقين، گمان برخاست[١] |
|
[١] - ديوان عراقى، ص ١٥٠.