جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٠ - غزل ٢٨٦ ياد باد آنكه ز ما وقت سفر ياد نكرد
|
گوشه ابروى توست، منظرِ چشمم |
خوشتر از اين گوشه، پادشاه ندارد |
|
|
حافظ اگر سجده تو كرد، مكن عيب |
كافر عشق اى صنم! گناه ندارد[١] |
|
|
كلك مشّاطه صُنعش نكشد نقشِ مراد |
هر كه اقرار بدين حسن خدا داد نكرد |
|
اى محبوب بىهمتا! آن كس كه به حسن و جمال بىنظيرت، كه به خود حَسَن است، نه به زر و زيور، اقرار نكرد و در پى جمالهاى به زيور آراسته شد، قطعاً به مراد خود نخواهد رسيد و مشّاطه ها و آرايشگران هيچ گاه بهتر از جمال محبوب من، براى او زيب و زيور نخواهند كرد. در جايى مى گويد:
|
اى قصر دل فروز! كه منزلگه انسى |
يا رب! نكناد آفت ايّام خرابت |
|
|
دوراست سرِآب دراين باديه، هُشْدار |
تا غولِ بيابان نفريبد به سرابت[٢] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
به حسن خُلق ووفا، كس به يار مانرسد |
تو را دراين سخن، انكارِ كار ما نرسد |
|
|
اگرچه حسن فروشان به جلوه آمدهاند |
كسى به حسن وملاحت، به يار مانرسد |
|
|
هزار نقد به بازار كاينات آرند |
يكى به سكّه صاحب عيار ما نرسد[٣] |
|
و ممكن است خواجه در مقام نفرين باشد و بگويد: آن كس كه به جمال دل آراى محبوب حقيقى قانع نباشد، الهى! كه هيچ جمالى او را قانع نسازد! در جايى مىگويد:
|
چشمى كه نه فتنه تو باشد |
از گوهر اشك، غرق خون باد! |
|
|
لعل تو كه هست، جانِ حافظ |
دور از لب هر خسيسِ دون باد![٤] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٠، ص ١٦٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣، ص ٦٦.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٩، ص ١٢٧.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦١، ص ١٤٢.