جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١١ - غزل ٢٨٥ هر كه او يك سر مو پند مرا گوش كند
از بيت ختم اين غزل معلوم مى شود كه خواجه به فراق مبتلا بوده، و با نصيحت نمودن اهل سير و نيز ذكر توصيفات محبوب، يادى از گذشته خود مى نمايد، و در نتيجه اظهار اشتياق به ديدار دوباره نموده و مى گويد:
|
هر كه او يك سر مو پند مرا گوش كند |
همچو من حلقه گيسوى تو در گوش كند |
|
چنانچه سالكين و گرفتاران عشق جانان، نصايح مشفقانه مرا به گوش جان شنيده و بپذيرند و سر مويى از آن را به كار بسته و عمل نمايند، درهايى از معنويّات و مشاهدات كمال و جمال دوست بر ايشان گشوده خواهد گرديد، و چون من حلقه به گوش دَرِ جانان مى شوند، و ديگر نمى توانند بىديدارش زندگى كنند. از نصايح اوست:
|
خيز، تا از در ميخانه گشادى طلبيم |
بر دَرِ دوست نشينيم و مرادى طلبيم |
|
|
زاد راه حرم دوست نداريم، مگر |
به گدايى، ز در ميكده زادى طلبيم[١] |
|
و در جايى مى گويد:
|
حاصلِ كارگهِ كَوْن و مكان اين همه نيست |
باده پيش آر، كه اسباب جهان اين همه نيست |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٥، ص ٣٠٠.