جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٩ - غزل ٢٨٤ ميخوارگان كه باده به رطل گران خورند
نيازمند باشند، [فقيران را] بر خود مقدّم مى دارند. و كسانى كه خود را از حرص و بخل نگاهدارند، محقّقاً ايشان رستگارانند.)
|
دانند عاقلان كه نماند جهان به كس |
حافظ! چرا همه غم سود و زيان خورند؟ |
|
شايد مى خواهد بگويد: علّت آنكه چنين مى باشند، همان عاقل بودن ايشان است به عقلى كه شيطان و هواى نفس در آن دخالت دارد؛ وگرنه عقلى كه بنده را از هوا پرستيها عقال باشد، اين چنين نخواهد بود و مى داند جهان به كس نمى ماند و غم سود و زيان آن را نخورده، با دوستان مواسات داشته و به جمع اموال براى اوهام و افكار بيهوده نخواهد كوشيد؛ كه:
٢١٣٦
«أَلعاقِلُ يَطْلُبُ الْكَمالَ، أَلْجاهِلُ يَطْلُبُ الْمالَ.»
[١]: (عاقل، كمال را مى جويد و جاهل، مال را.- نيز:
٢١٣٧
«أَلْعاقِلُ يَعْتَمِدُ عَلى عَمَلِهِ، أَلْجاهِلُ يَعْتَمِدُ عَلى أَمَلِهِ.»
[٢]: (عاقل، بر عملش تكيه دارد و جاهل بر آرزويش.).
و همچنين:
٢١٣٨
«أَلعَقْلُ شَجَرَةٌ ثَمَرُهَا السَّخاءُ وَالْحَياءُ.»
[٣]: (عقل، درختى است كه بخشش و حيا ميوه آن است.- يا:
٢١٣٩
«ضَلالُ الْعَقْلِ يُبَعِّدُ عَنِ الرَّشادِ، وَيُفْسِدُ الْمَعادَ.»
[٤]: (گمراهى عقل، انسان را از راه راست دور نموده و آخرتش را به تباهى مى كشد.).
[١] - غرر و درر موضوعى، باب العقل، ص ٢٥٥.
[٢] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب العقل، ص ٢٥٦.
[٣] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب العقل، ص ٢٥٦.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب العقل، ص ٢٥٩.