جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨١ - غزل ٢٨٠ ساقى اندر قدحم باز مى گلگون كرد
|
ساقى اندر قدحم باز مى گلگون كرد |
در مى كهنه ديرينه ما، افيون كرد |
|
از اين بيت و دو بيت بعد معلوم مى شود، خواجه را از محبوب تجليّاتى و مشاهداتى پر شور بوده و سپس به عنايت او پر شورتر گشته است. مىگويد:
دوست، نه تنها اين زمان مرا از مى مشاهدات و تجليّات آتشين خود مست نمود، بلكه بر مستى تجليّات گذشتهام افزود و در من موجبات سرگشتگى و حيرت بيشترى نسبت به خود پيش آورد. در جايى مى گويد:
|
مرا مِىْ دگر باره از دست برد |
به من باز آورد مِىْ، دستبُرد |
|
|
هزار آفرين بر مِىْ سُرخ باد! |
كه از روى ما، رنگِ زردى ببرد[١] |
|
|
ديگران را مِىْ ديرينه برابر مى داد |
چون به اين دلشده خسته رسيد، افزون كرد |
|
|
اين قدح، هوشِ مرا جمله به يكبار ببرد |
اين مِىْ اين بار مرا پاك ز خود بيرون كرد |
|
محبوب حقيقى، به ياران و هم پيمانههاى من، چون گذشته، مِىْ مشاهدات و تجليات مى داد، امّا اين بار چون نوبت به من رسيد، زيادهام عنايت نمود؛ بدين جهت يكباره مرا از من گرفت و از خود بيرون ساخت و فناى كلّىام دست داد. در.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٤٩، ص ٢٠١.