جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧١ - غزل ٢٧٨ آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[١]: (پس استوار و مستقيم، توجه خود را به سوى دين نما، همان سرشت الهى كه خدا همه مردم را بر آن آفريد.) ولى زاهد خشك، غير دوست را در نيّت خود شريك قرار داده و براى او عمل مىكند. و مانند تجّار مقصودش از طاعت و عبادت، بهشت و نعمتهاى آن است، نه مولاى خويش.
خواجه در واقع مى خواهد بگويد: چاره رسيدن به وصال دوست، همانا ذكر و مراقبه و اخلاص در عمل است. در اين كار بكوش، تا باز ديدارت ميسّر شود.
|
بگذر به كوى ميكده، تا زمره حضور |
اوقات خويش، بهر تو صرف دعا كنند |
|
اى خواجه! واى سالك! از طاعت ريايى و زهد خشك كناره گير، و به اخلاص در عبادت و ذكر و مراقبه بپرداز، تا خاصّان درگاه دوست (انبيا و اوليا :)، و يا ملائكه مقرّبينش، كه همواره دوام حضور در پيشگاهش دارند؛ كه: «إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ، وَ يُسَبِّحُونَهُ، وَ لَهُ يَسْجُدُونَ»[٢]: (آنان كه در حضور پروردگار تواند، هيچ گاه از بندگىاش سركشى نمى كنند، و پيوسته به تسبيح و تنزيه او مشغولند، و براى او سجده مى كنند.) دعا گوى تو باشند؛ كه: «الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ، يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ، وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ، وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا: رَبَّنا! وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً، فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ، وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيمِ، رَبَّنا! وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ»[٣]: (آنان كه عرش را حمل مى كنند و آنان كه بر گرد آنند، پروردگارشان را با سپاس تسبيح كنند، و بدو ايمان آورده و براى مؤمنين آمرزش خواهند [و گويند:] پروردگارا! همه چيز را به رحمت و دانش فرا گرفتى، پس آنان را كه توبه نموده و راه تو را.
[١] - روم: ٣٠.
[٢] - اعراف: ٢٠٦.
[٣] - غافر: ٧ و ٨.