جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٩ - غزل ٢٧٨ آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
|
مشكل عشق، نه در حوصله دانش ماست |
حلّ اين نكته، بدين فكر خطا نتوان كرد |
|
|
نظر پاك، توان در رُخ جانان ديدن |
كه در آئينه، نظر جز به صفا نتوان كرد[١] |
|
|
بى معرفت مباش، كه در مِنْ مَزيدِ عشق |
اهل نظر، معامله با آشنا كنند |
|
اى سالك! واى خواجه! هرچه بيشتر به كسب آشنايى با دوست بكوش؛ كه:
٢١١٦
«أَلْمَعْرِفَةُ، أَلْفَوْزُ بِالْقُدْسِ.»
[٢]: (معرفت [خدا]، رسيدن به قدس و پاكى است.- نيز:
٢١١٧
«مَعْرِفَةُ اللَّهِ سُبْحانَهُ أَعْلَى الْمَعارِفِ.»
[٣]: (شناخت خداوند سبحان، برترين و والاترين شناختهاست.) زيرا هر آنجايى كه براى ديدارش، «هَلْ مِنْ مَزِيدٍ؟»[٤]: (آيا بيش از اين هم هست؟) عاشقان بلند باشد، اهل كمال و يا دوست را با آشنايان عاشق نظرهاست و سرانجام به ديدارش بهرهمند خواهند شد.
و يا مى خواهد بگويد: اهل كمال را با آشنايان او نظرهاست، و با معرضين از دوست كارى نباشد.
|
حالى، درون پرده بسى فتنه مى رود |
تا آن زمان كه پرده بر افتد، چه ها كنند؟ |
|
حال كه آتش عشق معشوق حقيقى در پرده و حجاب است، ما دلدادگان را اين گونه بىتاب و برافروخته نموده و مى سوزاند، پس آن وقتى كه پرده از رُخ برافكند، با ما چه خواهد كرد؟ در نتيجه، خواجه باز با اين بيان، تمنّاى عنايت.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٠، ص ١٤٧.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب المعرفة، ص ٢٤٢.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب المعرفة، ص ٢٤٣.
[٤] - ق: ٣٠.