جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٣ - غزل ٢٧٣ يك دو جامم دى سحرگه اتفاق افتاده بود
|
در مقامات طريقت هر كجا كرديم سير |
عافيت را با نظر بازى فراق افتاده بود |
|
«شريعت»، بدست آوردن احكام و وظايف عبوديّت از كتاب و سنّت است؛ و «طريقت»، عمل به آن فرامين، و «حقيقت»، نتيجه اى است كه از عمل به دستورات خداوند به سالك مى رسد.
خواجه مى خواهد بگويد: آن كه طالب رسيدن به «حقيقت» و معرفت و مشاهده جمال و كمال حقّ است، بايد بداند كه ممكن نيست معشوق، او را در مقام عمل به وظائف بىامتحان رها كند. از اوّل سير به هر مقام از مقامات عمل، قدم گذاشتم، خوشى و خشنودى در آن نيافتم؛ كه:
٢٠٦٢
«يَمُوتُ النّاسُ مَرَّةً، وَيَمُوتُ أَحَدُهُمْ فى كُلِّ يَوْمٍ سَبْعينَ مَرَّةً، مِنْ مُجاهَدَةِ أَنْفُسِهِمْ وَهواهُمْ وَالشَّيْطانِ الَّذى يَجْرى فى عُرُوقِهِم.»
[١]: (همه مردم يك بار مى ميرند، ولى ايشان [اهل آخرت] به خاطر مجاهده با نفس و خواهشهاى نفسانى و شيطانى كه در رگهايشان جارى است، در هر روز هفتاد بار جان مى سپارند.) و نيز:
٢٠٦٣
«إِنَّ عَظيمَ الأَجْرِ لَمَعَ عَظيمِ البَلآءِ. وَ ما أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلّا ابْتَلاهُمْ.»
[٢]: (بدرستى كه پاداش بزرگ [بندگان مؤمن] همراه با بلا و گرفتارى بزرگ است. و خداوند هيچ گروهى را دوست نمى دارد، مگر اينكه گرفتارشان مى نمايد.)
|
گر نكردى نصرتِ دين، شاه يحيى از كرم |
كار ملك و دين، ز نظم و اتّساق افتاد بود |
|
|
حافظآن ساعت، كه اين نظم پريشان مى نوشت |
طايرفكرش به دست اشتياق افتاده بود |
|
[١] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٣٩.
[٢] - اصول كافى، ج ٢، ص ٢٥٢، روايت ٣.