جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٩ - غزل ٢٧١ ياد باد آنكه سر كوى توام منزل بود
ولى چه مى توان نمود كه براى كوشش من و خواسته دلم در مقابل خواسته دوست، نبايد ارزشى قائل شد، بلكه اقتضاى بندگى من، آن است كه تسليم خواستههاى مولايم باشم؛ كه: «بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ، وَ هُوَ مُحْسِنٌ، فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ ...»[١]: (آرى، هركس در حالى كه نيكوكار است، يك جهت روى تسليم به خدا نمايد، پاداشش نزد پروردگارش موجود خواهد بود ...- نيز: «فَمَنْ أَسْلَمَ، فَأُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً»[٢]: (آنان كه اسلام آورده و تسليم شدند، به راستى به رشد و صواب گراييدند.- همچنين: «وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ، وَ هُوَ مُحْسِنٌ، فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى»[٣]: (و هركس در حالى كه نيكوكار است، يك جهت روى تسليم به خدا كند، واقعاً به دستگيره محكمى چنگ زده است.- به گفته خواجه در جايى:
|
فغان! كه آن مَه نامهربانِ دشمن دوست |
به تركِ صحبت ياران خود، چه آسان گفت |
|
|
من و مقام رضا بعد از اين و شكر رقيب |
كه دل به درد تو خو كرد و ترك درمان گفت[٤] |
|
|
دوش بر ياد حريفان به خرابات شدم |
خُم مِىْ ديدم و خون در دل و پا در گِل بود |
|
|
بس بگشتم كه بپرسم سبب درد فراق |
مُفتىِ عقل در اين مسئله لايَعْقِلْ بود |
|
چون خود را به فراق مبتلا ديدم، شب گذشته به جهت باز جويى از حريفان و هم پيمانههاى خود به محفلى كه همگى به شهود رسيده بودند، شدم و آنان را هم.
[١] - بقره: ١١٢.
[٢] - جنّ: ١٤.
[٣] - لقمان: ٢٢.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠٤، ص ١٠٦.