جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٥ - غزل ٢٧١ ياد باد آنكه سر كوى توام منزل بود
غزل ٢٧١ [: ياد باد آنكه سر كوى توام منزل بود ...]
|
ياد باد آنكه سر كوى توام منزل بود |
ديده را روشنى از خاك درت حاصل بود |
|
|
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاك |
بر زبان بود مرا آنچه تو را در دل بود |
|
|
دل چو از پير خرد نقد معانى مى جست[١] |
عشق مى گفت به شرح آنچه بر او مشكل بود |
|
|
آه از اينجور و تظلّم كه در اين دامگه است |
واى از آن عيش و تنعّم كه در آن محفل بود |
|
|
در دلم بود كه بىدوست نباشم هرگز |
چه توان كرد كه سعى من و دل باطل بود |
|
|
دوش بر ياد حريفان به خرابات شدم[٢] |
خم مى ديدم و خون در دل و پا در گل بود |
|
|
بس بگشتم كه بپرسم سبب دردفراق[٣] |
مفتى عقل در اين مسئله لا يعقل بود[٤] |
|
|
راستى خاتم فيروزه بو اسحاقى |
خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود |
|
|
ديدى آن قهقهه كبك خرامان حافظ |
كه ز سر پنجه شاهين قضا غافل بود |
|
[١] - در نسخهاى: دل چو از پير خرد اخذ معانى مى كرد ...
[٢] - در نسخهاى: دوش بر ياد لب او به خرابات شدم ...
[٣] - در نسخهاى: بس بگشتم كه بپرسم سبب حرمت مىْ ...
[٤] - در نسخهاى: در هركس كه زدم بيخود و لا يعقل بود.