جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٥ - غزل ٢٦٧ هر كه را با خط سبزت سر سودا باشد
|
هر كه را با خط سبزت، سرِ سودا باشد |
پاى از اين دايره بيرون ننهد، تا باشد |
|
محبوبا! نه تنها من، كه هر كه عاشق تو شد و دل به جمال دل آرايت داد و با تو سودا نمود، محال است غير تو را اختيار نمايد؛ كه:
٢١١٩
«إِلهى! مَنْ ذَا الَّذى ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ، فَرامَ مِنْكَ بَدَلًا؟! وَمَن [ذَا] الَّذى أَنِسَ بِقُرْبِكَ، فَابْتَغى عَنْكَ حِوَلًا؟!»
[١]: (معبودا! كيست كه شيرينى محبّتت را چشيد و غير تو را خواست؟! و كيست كه به قرب تو انس گرفت و از تو روى برگرداند؟) بدين جهت:
|
در قيامت، كه سر از خاك لَحَد برگيرم |
داغِ سوداى توام، سرِّ سُوَيْدا باشد |
|
محبوبا! داغ محبّت و الفت و انس با توام امروزى نبوده، بلكه از ازل آن را اختيار كردم، و تا ابد هم در اين دلدادگى و سودا خواهم بود. و چون قيامت برپا گردد و هركس در انديشه اعمال خود شود، مرا چيزى جز خيالت مشغول نخواهد داشت، و جز ديدن و اشتياق لقايت آرزويى ندارم؛ كه:
٢٠٦٥
«يا مُنى قُلُوْبِ الْمُشْتاقِينَ! وَيا غايَةَ آمالِ الْمُحِبّينَ!»
[٢]: (اى اميد دل مشتاقان! ونهايت آرزوى مُحبّان!) خواجه عبد اللَّه انصارى در دو بيتى خود مى گويد:.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.