جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨٨ - غزل ٢٦٥ هر آنكه جانب اهل وفا نگهدارد
خود فرموده، مىگويد:
|
دل از من برد و روى از من نهان كرد |
خدايا! با كه اين بازى توان كرد |
|
|
ميان مهربانان كى توان گفت |
كه يار من چنين گفت و چنان كرد[١] |
|
با اين همه، روزى يار باز دلربايى خواهد كرد، لذا مى گويد:
|
صبا! در آن سر زلف ار دل مرا بينى |
ز روى لطف بگويش كه جا نگهدارد |
|
اى باد صبا! واى نسيمهاى قدسى دوست كه از عشّاقش به او پيامها مى بريد و مژده ها مى آوريد! از روى لطف او را از دلبستگىام خبردار كنيد و بگوييد: خواجه را هم مورد عنايات خويش قرار دهد.
و ممكن است مراد خواجه از «باد صبا» مقرّبان درگاه محبوب باشند.
مىخواهد بگويد: اى آنان كه به كوى جانان راه پيدا كردهايد! اگر دل از دست شده مرا در كوى او ديديد، بگوييدش: براى من هم جا نگهدارد و مورد لطف و عناياتش قرار دهد.
|
غبار راهگذارت كجاست؟ تا حافظ |
به يادگار نسيم صبا نگهدارد |
|
خواجه در تعقيب گفتار گذشته، در اين بيت نيز اظهار اشتياق به دوست نموده و مى گويد: اى دوست! حال كه دست من به قرب و وصلت نمى رسد، كجايند آن بندگان مقرّبت؟ و يا كجاست باد صبا و نفحاتت كه ايشان را به من بنماياند تا با مصاحبت با آنان از ديدارت بهرهمند گردم.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦٧، ص ١٤٦.