جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨٦ - غزل ٢٦٥ هر آنكه جانب اهل وفا نگهدارد
آرى، سالك را شايسته آن است اسرار الهى را كه در طىّ طريق بدست آورده، تنها با دوست در ميان بگذارد و با نااهلان فاش نسازد؛ و آنچه در ميان وى و معشوقش رفته، از بىوفاييهايش كه عين وفاست، براى كسى جز او آشكار نسازد؛ كه: «إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ»[١]: (شكوه غم سخت و اندوهم را تنها به نزد خدا مى برم.).
خواجه هم مى خواهد بگويد: آنچه ميان من و دوست رفته، از اسرار و مكاشفات و فتوحات، و يا ناراحتيهايى كه از هجرانش كشيدهام، جز به دوست نخواهم گفت؛ زيرا آشنا سخن آشنا نگهدارد؛ كه:
٢٠٢٠
«سِرُّكَ سُرُورُكَ إِنْ كَتَمْتَهُ، وَإِنْ أَذَعْتَهُ كانَ ثُبُورَكَ.»
[٢]: (رازت مايه شادمانى توست، اگر كتمانش نمايى. و اگر فاش كردى موجب هلاكت و نابودى تو خواهد شد.)
|
سر و زَرْ و دل و جانم فداى آن محبوب |
كه حقّ صحبت مهر و وفا نگهدارد[٣] |
|
خلاصه آنكه: هرچه دارم (كه به خود ندارم و به او دارم) به فداى آن يارى باد كه به بندگان ضعيف و جاهل خود كه رشته عبوديّت را گسسته، و يا عهد ازلى را از ياد برده و مى برند، نگاه نمى كند و همواره ايشان را با «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟!»[٤]: (آيا من پروردگار شما نيستم؟!) به خود دعوت كرده و مى كند. آنان كه از غفلتها رستهاند، «بَلى، شَهِدْنا»[٥]: (بله، گواهى مى دهيم.) مىگويند و همواره از مشاهده جمال او بهرهمند مى شوند، و آنان كه غافلند عمرى را در محروميّت از ديدارش بسر مى برند ..
[١] - يوسف: ٨٦.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب السرّ، ص ١٥٨.
[٣] - ظاهراً اين بيت به حسب معنى و مناسبت بايد پس از بيت دوم واقع مى شد.
[٤] ( ٤، ٥) اعراف: ١٧٢.
[٥] ( ٤، ٥) اعراف: ١٧٢.