جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨٢ - غزل ٢٦٤ هر آن كو خاطر مجموع و يار نازنين دارد
كه مرا در هر خير و خوبى كه محمد و آل محمد [عليهم السّلام] را در آن وارد نمودى، داخل گردانى ... بار خدايا! آنچه را كه بندگان صالح و شايستهات از تو خواستند، مسألت دارم.- همچنين:
٢٠١٥
«أَللّهُمَّ! وَاهْدِنا إِلى سَواءِ السَّبيلِ، وَاجْعَلْ مَقيلَنا عِنْدَكَ خَيْرَ مَقيلٍ، فى ظِلٍّ ظَليلٍ وَمُلْكٍ جَزيلٍ، فَإِنَّكَ حَسْبُنا وَنِعْمَ الْوَكيلُ!»
[١]: (خداوندا ما را به راه راست هدايت نما، و آسايشگاهمان در نزد خويش را، بهترين آسايشگاه، در سايه جاودانى، و سلطنت با عظمت قرار ده، كه تنها تو براى ما كافى و وكيل شايستهاى مىباشى!)
|
اگرگويد: نمىخواهم چوحافظبنده مفلس |
بگوييدش: كه سلطانى، گداىِ ره نشين دارد[٢] |
|
اى باد صبا! و يااى اهل كمال و راهنمايان سالكين! چنانچه پيام اين عاشق دلسوخته را به دوست برديد و او خواجه را نپذيرفت تا به خود راه دهد و فرمود: ما بنده مفلسى چون حافظ را نمى خواهيم، خريدارانِ ما را سرمايه اى از بندگى و اخلاص در بندگى بايد، بگوييدش: آرى، چنين است، ولى به گدايىاش بپذير، كه سلطانها گدايانى ره نشين دارند و آنها را به ايشان عنايتهاست.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٠.
[٢] - همان طور كه پيش از اين گفته شد، اين بيت، بايد بعد از بيتِ هفتم( صبا از عشق من رمزى ...) واقع شده باشد.