جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨٠ - غزل ٢٦٤ هر آن كو خاطر مجموع و يار نازنين دارد
احتياجت به سرمايه اين عالم، اگر هزاران بار «رَبِّ ارْجِعُونِ»[١]: (پروردگارا! مرا برگردان) گويى، «كَلَّا»[٢]: (هرگز) شنوى. پس براى چنين روزى فكر زاد و توشه بنما؛ كه:
٢٠٠٩
«مَنْ أَيْقَنَ بِالْمَعادِ، إِسْتَكْثَرَ مِنَ الزّادِ»
[٣]: (هركس به معاد باور داشته باشد، توشه فراوان جمع مى كند.- نيز:
٢٠١٠
«يَنْبَغى لِلْعاقِلِ أَنْ يَعْمَلَ لِلْمَعادِ، وَيَسْتَكْثِرَ مِنَ الزّادِ قَبْلَ زُهُوقِ نَفْسِهِ ...»
[٤]: (براى شخص عاقل شايسته است كه براى معاد عمل نموده، و پيش از خارج شدن روحش، توشه بسيار فراهم آورد.) در واقع، با اين بيان مى خواهد بگويد: به فكر كمالات نفسانى و انسانى خود باش.
|
بلاگردانِ جان ودل، دعاى مستمندان است |
كه بيندخيرازآن خرمن، كه ننگ ازخوشه چين دارد؟! |
|
اى سالك! چنانچه مى خواهى جان و لطيفه ربّانىات از حوادث و لغزشهاى نفسانى و شيطانى محفوظ بماند و همچنين بدن عنصرىات از حوادث مصون و محفوظ باشد، كارى كن كه مورد نظر و دعاى مستمندان ظاهرى و واقعى كه به فقر ذاتى خود پى برده اند گردى. آن كس كه از اينان و دعاى ايشان ننگ دارد، كجا از خرمن معارف و كمالاتشان بهرهمند مى گردد؟! كه:
٢٠١١
«أَلدُّعآءُ سِلاحُ الْأَوْلِيآءِ.»
[٥]: (دعا، اسحله اولياست.- همچنين:
٢٠١٢
«إِنَّ للَّهِ سُبْحانَهُ سَطَواتٍ وَنَقِماتٍ؛ فَإِذا نَزَلَتْ بِكُمْ، فَادْفَعُوها بِالدُّعآءِ، فَإِنَّهُ لا يَدْفَعُ الْبَلآءَ إِلّا الدُّعآءُ.»
[٦]: (به راستى كه خداوند سبحان خشم ها و عقوبتهايى دارد. چنانچه بر شما نازل شد، آنها را با دعا دفع نماييد، كه بلا و گرفتارى را جز دعا دفع نخواهد كرد.)
|
صبا! از عشق من رمزى بگوباآن شه خوبان |
كه صدجمشيدوكيخسرو، غلام كمترين دارد[٧] |
|
[١] ( ١، ٢) مؤمنون: ٩٩ و ١٠٠.
[٢] ( ١، ٢) مؤمنون: ٩٩ و ١٠٠.
[٣] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الزّاد، ص ١٤٨ و ١٤٩.
[٤] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الزّاد، ص ١٤٨ و ١٤٩.
[٥] ( ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب الدّعاء، ص ١٠٤.
[٦] ( ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب الدّعاء، ص ١٠٤.
[٧] - ظاهراً اين بيت بايد قبل از بيت ختم غزل ذكر شده باشد كه مى گويد: اگر گويد ...