جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٤ - غزل ٢٦٢ واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى كنند
دوست مى نمايند و ظاهر و باطن خويش را به ياد او نمى گذارند، آن است كه ميان معشوق و محبوب يكتاى در جمال و كمال، و غير او فرق نگذاشتهاند، و هوسهايشان ايشان را چنان تاريك نموده، كه نمى توانند ميان گوهر و خرمهره فرق بگذارند، و نمى توانند بفهمند كه اگر عالم و مظاهر، دلربا مى باشد، جمال و كمال اوست كه به آنها دلربائى عطا كرده. ناچار بايد دل را بدو داد نه به غير او؛ كه:
١٩٨٧
«مَنْ أَغْبَنُ مِمَّنْ باعَ اللَّهَ سُبْحانَهُ بِغَيْرِهِ؟!»
[١]: (چه كسى زيان برده و گول خوردهتر، از كسى است كه خداوند سبحان را به غير او فروخته باشد؟!- همچنين:
١٩٨٨
«مَنِ انْقَطَعَ إِلى غَيْرِ اللَّهِ، شَقِىَ وَتَعنّى.»
[٢]: (هركس از خدا بريده و به غيرش بپيوندد، بدبخت شده و خود را به زحمت انداخته است.- نيز:
١٩٨٩
«ضاعَ مَنْ كانَ لَهُ مَقْصَدٌ غَيْرَ اللَّهِ.»
[٣]: (نابود شد كسى كه مقصدش غير خدا باشد.)
|
بر در ميخانه عشق اى ملك! تسبيح گوى |
كاندر آنجا طينت آدم مخمّر مى كنند |
|
آرى؛ بشر و انسان كامل، ميخانه عشق و مظهر تجلّى تام حضرت معشوق مىباشد؛ كه: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»[٤]: (و به آدم همه اسماء را آموخت.- دوست وى را به دست جمال و جلال و اسماء و صفات خود پرورش داده و آفريده؛ كه:
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[٥]: (سرشت خدايى كه همه مردم را بر آن آفريد- نيز: «إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ، فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي ...»[٦]: (همانا من بشر را از گل مى آفرينم، پس هنگامى كه او را پرداخته و از روح خود در آن دميدم ...- به شيطان فرموده: «ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ؟!»[٧]: (و چه چيزى از سجده كردن براى.
[١] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٧.
[٢] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٧.
[٣] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٧.
[٤] - بقره: ٣١.
[٥] - روم: ٣٠.
[٦] - ص: ٧١ و ٧٢.
[٧] - ص: ٧٥.