جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٠ - غزل ٢٦٢ واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى كنند
|
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس |
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى كنند |
|
اى دانايان و هوشمندان مجلس وعظ! بگوييدام چرا آنان كه دعوت به توبه و بازگشت به خدا مى نمايند، خود خدا را در كارهايشان در نظر نمى گيرند و كردارشان با گفتارشان يكى نمى باشد؛ كه
١٩٧٥
«اوْضَعُ الْعِلْم، ما وَقَفَ عَلىَ الِلّسانِ»
[١]: (پستترين دانش، دانشى است كه تنها بر زبان باشد و از آن تجاوز ننمايد- نيز:
١٩٧٦
«الشَّرَفُ عِنْدَ اللَّهِ سُبْحانَهُ بِحُسْنِ الْاعْمالِ، لابِحُسْنِ الْاقوالِ»
[٢]: (شرافت و برترى نزد خداوند سبحان، به كردار نيكوست، نه به گفتار زيبا- همچنين:
١٩٧٧
«لا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الآخرةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ، وَيُسَوِّفُ التّوْبَةَ بِطُولِ الْامَلِ»
[٣]: (هرگز از كسانى مباش كه بدون عمل، به آخرت اميد بسته، و با آرزوهاى دراز توبه را به عقب مى اندازند.)
|
گوييا باور نمى دارند روز داورى |
كاين همه قلب و دغل در كار داور مى كنند |
|
گويا اينان كه در محراب و منبر گونهاى، و در خلوت گونه ديگر مى باشند، تنها همّشان دنياست و آخرت و قيامت را باور نكرده اند و اخلاص در امور الهى را فراموش نموده و به غلّ و غشّ در اعمال مبتلا گشتهاند؛ كه:
١٩٧٨
«الْغَدْرُ شيمَةُ اللِّئآمِ»
[٤]: (فريب و حيله، خُلق و خوى انسانهاى پست و فرو مايه است.- نيز:
١٩٧٩
«الْغَشُّ مِنْ اخْلاقِ اللِّئآمِ»
[٥]: (گول زدن طريقه فرومايگان است) دنيا چيست؟ كه آن را آلت فريب قرار دهند؛ كه:
١٩٨٠
«الدُّنْيا حُلُمٌ وَالْاغْتِرارُ بِها نَدَمٌ»
[٦]: (دنيا رؤيا است و فريب خوردن به آن ندامت و پشيمانى دارد.- نيز:
١٩٨١
«إنَّكَ انْ عَمِلْتَ لِلدُّنْيا خَسِرَتْ صَفْقَتُكَ»
[٧]: (اگر تو كارت براى دنيا.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب العلم، ص ٢٦٦.
[٢] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب العمل، ص ٢٧٨ و ٢٨١.
[٣] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب العمل، ص ٢٧٨ و ٢٨١.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الغدر، ص ٢٨٩.
[٥] ( ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب الغش، ص ٢٩١ و ٢٩٠.
[٦] ( ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب الغش، ص ٢٩١ و ٢٩٠.
[٧] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١١٠.